مهجور
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
باز هم شب با انبوهی از خاطرات از راه رسید تا دلتنگی های مهجور من نگاشته شود روی کاغذ سپید قلبم به یاد چشمان خیس تو در آسمانی که؛ هوای دلش همیشه اَبری ست و سالهاست ستاره هایش ماه را فراموششاعر:مرتضی سنجری
زندگی خواب نبود
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
هنوز بخواب وبیداری راه میگشایم انبوه بیشه زاران را ماه گل وتک شاخ آن جونکاهای زاییده فصل بهاران را گله گاوهای شیرده روستا آوای پرندگان وحشی مردابها و سرسبزی شالیزاران را راستی چند بهارشاعر:غلام علی عقیلی (سایه آفتاب)
هاشور ۰۵
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
دوستم داشته باش، با فعلی تازه! تا عوض کند شعرهایم را بی عشق تو،،، xa0xa0xa0xa0xa0xa0 خانه نشینم، xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 الی الابد. سعید فلاحی (زاناشاعر:سعید فلاحی
بیا نگو فردا
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
تمامشب به خیالم بیا نگو فردا به خوابهای محالم بیا نگو فردا دروغ بود که گفتم بیا به ثانیه ام به روزم و ماهم و سالم بیا نگو فردا درخت پیر حمل و جابجایی اش سخت است چو ریشه نکرده نهالم بیا،شاعر:محبوبه محمدی
تهی
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
در قفس حبسم کن اما، در را باز گذار تا بپرم همچو چشمان تو آزاد و رها کیست تا باز مرا کنج دلش حبس کند تا رباید کیسه خاطره ام را تند تند, دل من گیر است لوله خالی حنجره ام در مصاف کلمات درگیرشاعر:مهدی شریفی
در جاده می روی و قدم هات دیدنی ست
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
دل گرم خنده های تو ام نازنین من چیزی بگو و حرف بزن, دل نشین من! از آن زمان که روی ترا دیده ام به بعد نام تو حک شده ست به قلب حزین من این دل همیشه یاد ترا می کند, پری! این دل همیشه یاد ترا مه جبینشاعر:امین رهی
پرگار
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
دارم درون گریه ی خود غرق می شوم باران خون گرفته و رگبار مى زند از من نشان نخواه كه زخم و كمى "تن"ام يك "خودزنى" كه دست به تكرار مى زند اين بغض ها كه توى گلويم نشسته اند بخت مرا به مسلخشاعر:کارن مقدم
روزگار غریب
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
سهم من از زندگی فقط غم بود روزگار هم با من بر سر جنگ بود دور افتاده ز عشق قلب بیمارم ، بود در تپش جدایی بر من گران بود حاصلش گریه های بی امان بود حال که غرق گشته ام در این همه غم ماه من کجایی تاشاعر:رحمان امیری
بوی خاک
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
دلا این بود سزای آن باران و بوی این گِل فرو پاشیده خاکی بر این رحِل ساختن و تاختن بر جسمی خجِل بهاری و پاییزی بر این سجِل به یک پهلو غصه و دگر پهلو خندۀ دل جوانی هزاران راه رفته و شاعر:علی بارنگ
«زباله ها»
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
ــــــــــ تاوقتی صورت ولب. تاول وچرکین و آلوده اند مسواک دندان راچه سود.!! تاکه وقتی کوچه. خیابان . محیط زیست.. همه آلوده است. نظافت اتاق، حیاط و محیط زندگی بی فایده است.. ۹۹/۴/۱۱ شاعر:سید یحیی حسینی امیرآباد
نشاط جوانی
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
جانم بسوختی و نگفتی که کیستم آنگه شناسیم که در این جرگه نیستم بگذشته است شور و نشاط جوانیم عمری دریغ با تو جفا کار زیستم یک لحظه در کنار تو گر شاد بودمی دیری شکنجه دادی و عمری گریستم سیروسشاعر:سیروس عزیزی
تاج محل
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
بی محلی مکن بد محلی نیست دل ما چو بنگری تاج محلی است آراسته به ملاط مهر و خشتشاعر:پرشنگ بابایی
برای مرحوم شجریان
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
ای عزیزِ مرحوم شده ای آقایِ شجریان که فریب روزگار را نمی خوردی هرگز!! بر خاستی از خاکِ پایِ مردمانت تا کرانه هایِ خدا، از ملکوتِ حنجره ات مرهم آلام می چکید، تُرا چه بخوانم، ای مرد !!شاعر:علیزمان خانمحمدی
می ترسم
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
من از آســمانِ بــی ســتاره می تــرسم من ازعاشقانه های سوگواره می ترسم ازهـجـومِ بــادهــایِ ســردِ بــی بـنـیـاد در وجود و جسمِ خاکِ قارّه می ترسم فـصلِ سـردِ یـخ بِـدَسـتِ قـطب هـاشاعر:مهدی عموزاد مهدیرجی
عذاب
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
بینمان، همیشه فاصله بود.. گاهی یک آدم یک دیوار یک خیابان_ یا گردی یک میز... روبروی تو می نشستم و هر بار که خود را گم می کردم راه پیدا می شد تنها با نگاه در ستارگانِ چشم تو، تا تو از رفتنشاعر:شیما اسلام پناه
کاکتوس
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
کاکتوس شدنم تصادفی نبود از میان همه گلهای رنگا رنگ بی آن که خود بخواهم بی آنکه محصولغرورباشد این رد زخم نا مردمی نقاب دارانی ست ازجنس آدم که به نام عشق به یادگار گاه برتن روح گاه بردل ایام ،شاعر:انوشه گلبن
قسمت
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
گفتم به خودم، برو جلو، شاید شد شاید که خدا خواست و یک درصد...شد هرچند جواب رد شنیدم اما هر چیز که قسمت باشد، خواهدشاعر:نیما اسدی
بر حلقه ی هیچ در نکوبم بی تو
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
بر حلقه ی هیچ در نکوبم بی تو در حالِ تماشای غروبم بی تو گفتم به همه که خوب هستم اما هرگز تو مپندار که خوبم بی تو مریمشاعر:مریم جلالوند
مزن تو لاف ز مردی نخوانده معنایی
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
مزن تو لاف ز مردی نخوانده معنایی قلم زدی به گزاف و کنون تو رسوایی اسیر رنگ نگردد کسی که بی رنگ است تو اندرون خم کوچه ای و شیدایی مجال گفت و سخن نیست ورنه میگفتم که از سروده هجوت نماندهشاعر:آرمین نوری ارومو
در ترازوی عدالت
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
ای که بر پیشانیت بر چسب دینداری زدی ظاهراً بر چشم خود مهتاب بیداری زدی سالها بر شهرت دینداریت سر به سجده در نماز جاری زدی آمدی وقت قضاوت پا نهادی روی عدل نیم نگاهی هم نکردی سوی عدل سنگ و گِلشاعر:قوچعلی شیری