خوشه گندم - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
سپیده دم نمیزند بازدم این حجم از هجوم بی رحم زمان را کین چونین خوشه ی گندم در آتش این کینه به داس پناه نمی برد. آدمی در نفس خود می میرد و می میراند میراث خودرا پای درخت بلوط گاه زیر سایهشاعر:پژمان نجفی پور
پیر مرد قوزی - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
کنار جوی بودم دختری کوزه به دوش آمد خم شد خم شدم کوزه را به آب زد دست هایم را در آب مشت کردم پیرمرد قوزی را دیدم بیدار که شدم کوزه شکسته بود و من همه شراب ها را خورده بودم علی رفیعیشاعر:علی رفیعی
حال خاص - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
چند وقتی ست یه حالی ام یه حال خاص پر ابر. مه گرفته و سنگین غبارآلود افسون یک طلسم. در سکوت و هذیان پیچیده مغموم... پرسه می زنم. می اندیشم چقدر رعد و برق برای انبوه جنگل شبانه های مرداب غریبیشاعر:محمدحسین کنجوری
ناقوس - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
لبخندت همچون مسیح به صلیبxa0 کشیده نگاهم را؛ زخم های دلم را دریاب نباشی انگار ناقوس رقصندهِ مرگ به صدا در می آید در گوشِ شعرهای کهنهشاعر:مرتضی سنجری
هاشور ۰۴ - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
به دندان کشیده، برهی خیالم را... ... "کفتار"، نامِ دیگرِ تنهایی ست. سعید فلاحی (زاناشاعر:سعید فلاحی
مدح امیرالمومنین علی علیه السلام - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
چه بلند است و سپید است ردای تو علی هر چه داریم و نداریم فدای تو علی عمر و عاصی که ز ترس تو در آورد لباس منصرف کرد ز کشتارش حیای تو علی من به قربان دو چشم تو که یکسر پاکیست چه قلم وصف کند شرح صفایشاعر:دانیال علی پناهی
باز به خاموشی پناه بردم - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
باز به خاموشی پناه بردم به سیاهی به سکوت دلم که می گیرد این تنها هنری ست که در من شکوفا می شود و به خلاقیت بغض های خفه کننده ی مسموم در پس ناگفته های بغض آلوده ام به قطره های یاسشاعر:مریم جلالوند
بر گردم - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
تنهایی ام را می بری با خود ..... به فصلی سرد آه ای زمین ! چشمان گرمم را درون خویش مهمان کن . شاید که روزی ، باز برگردم . صابر خوشبین صفت اهواز : 9 تیرشاعر:صابرخوشبین صفت
رفت که رفت - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
با کمی خاطره و یک چمدان رفت که رفت تا بگویم که چنین است و چنان رفت که رفت ناگهان رفت و نگاهی عقب سر ننداخت مثل تیری که رها کرده کمان رفت که رفت ظاهرا از دل اشعار فروغ آمده بود و به آبادی شعرشاعر:رامین کبیری
تحتِ پیگرد - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
هماره در میان بُرهه ی حسّاسِ تاریخیم و دشمن های فرضی مان نقاب دوستی بر صورت و خنجر به دست از پشت احساسات شرقی مان تمام قلبمان را در نشان دارند و ما از بَطن مادرها _و شاید زودتر از آن _ قدمشاعر:کتایون جلیل پور
من، همین - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
ناراحت از نگرانی من نباش می ترسم تلاش برای زنده ماندن یادم را از یادت ببرد همینشاعر:محمود سلیمی زاده
هبوط مریض - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
برای رفتن به معراج آسمان وسیع است و پهنه فراخ اما برای رفتن به خاک نیاز است به دانستن راه ، بلدی راهنما و تجهیز به سلاح حال تربیت صحیح راه ، اعتماد به راست راهنما و وفای بعهد سلاح می رویمشاعر:ابراهیم آروین
مستانه تر - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
جانم برفت است و دگر نمانده است طاقتی مارا ساقی بده مستانه کن مستانه تر دیوانه کن دیوانه تر مارا که یارمن فنا گشته ست شکاف چاک دل را بین گشته چنین سیه خون تر "به سان ماهی دریا" بگشتمشاعر:مهوش امینی
کلاغ - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
قار و قار و قار گم شده خورشید پشت تاول غروب لعنت به کامی که تلخ بود قار و قار و قار مترسکها ی زشت ماه را پایین کشیدند و جالیز را دادند به دست باد قار و قار و قار عصر حجر عصرشاعر:کامران اسدی
از میان دود و آتش - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
مأمن هموارۀ آزادی آغوش شماست خود، اسارت یک غلام حلقهبرگوش شماست ماردوشان جهان را فرصت بیداد نیست تا درفش کاویان روییده بر دوش شماست دادخواه نسل انسان بوده اید از باستان نقش بر الواحشاعر:صالح خلیق
"روسری ام را" - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
روسری ام را کنار بزن این مزرعه گندم و جو سالهاست پشتِ خاک ریز گوشم زانو نزدهشاعر:صدیقه بیگلری
من پرنده ای مهاجرم - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
من پرنده ای مهاجر بودم افسوس، دنیا دستم را در دست زمین گذاشت و از پس موسم های برف و بوران کنج اتاقی پر از کتاب و اندیشه های سیاه و سفید در آخرین نقطه مرزی از جغرافیای آه و حسرت به جستجویشاعر:عبدالله خسروی
یار خوب - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
گاهی نگاه دشمن از آزار دوست، بهتر است وقتی که سایه ی تاریکِ دوست، بر سر است دل داده ایم تا که بگیریم از تو، دوباره دل این یارِ خوب را چه نیازی به کیفر است؟ هر گرگ و میش، نشان از طلوع نیست! هرشاعر:حميده عسكري بيجاربسته سري
رد آشنایی نیست - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
دلم تنگ است به وسعت آسمان دلم تنگ است به وسط اشک های چشمانم دلم تنگ است برای رنگ نگاه تو دلم تنگ است برای سرنوشت تو فضای خانه تیره میشود و دیوارها نزدیک و نزدیک میشوند من چه کنم اینجاشاعر:سمیراعاشوری
خمار هستی - تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
از باغ xa0 ِِ قرار ، سرو ِ نازیxa0 کم شد این قامت خسته درxa0 فراقش،خم شد افسوس که در خمار هستی «راحم»، سهم ِِ دلمان ،xa0 فقط غم و ماتمشاعر:جواد رحیمی