آزار
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
بسمه العزیز در نکوهش آزار در عشق بیدار شدم از خواب؛ در عالم بیداری دیدم که به واقع تو از عشق چه بیزاری هر لحظه شرنگی بود در کام من از کارت گویی که به هرکارت قصدی است به آزاری بدخلقی باشاعر:مهدی رستگاری
چه شور انگیز بود آن شب
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
چه شور انگیز بود آن شب که در باران تو را دیدم زمستان ته کشید آنجا سیاهی را ز شب چیدم چو میچیدم ز شب سایه گل شب بو شکایت کرد ز راز عشق خود با شب دو صد دفتر حکایت کرد من آن شب سرو را دیدم که باشاعر:رضا بهادری _(شبگرد)
ناله ی در
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
رفتم به دلی به خلوتی سربزنم شادی بنموده تا فلک پربزنم ناگه زدرم رسید این نغمه به گوش من صاحب خانه امشاعر:طاهره آقامحمدی
کولبران مانده در راه
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
اسمان غم زده اندوهت را ببار بر جای پا وبر زخم ساق های کولبرانی در راه مانده که ؛ در سر زمین من محتاج یک کف نان خود را به تقدیر سپرده اند بجرم مظلومیت وباتهام گرسنه بودن ببار بر خاکسترشاعر:بهرام معینی
کوچ
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
ره تو راه بلا هست مرا ترسی نیست تو عیاری کن و من حلقه ی این قافله را باز کنم تو روان شو پی تو کوچ کنم ساز کنم به تمنای لبت زمزمه ی بندگی آغاز کنم تو مرا سنگ مزن کوچ، مرا درمان نیست قصه ی هجرتشاعر:محمد مهدی حسین وند
صید
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
آرامش چشمان تو را مهتاب ندارد این صید گرفتار و پریشان دوشاعر:ارس آرامی
ای کاش!!
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
ای کاش آن شب که گیسوانت را برای دلم شانه می زدی!! عطر زلفت به دندانِ شانه مزه نمی داد، و در آن نشئهٔ هم آغوشی جاودانهٔ ابدیت می شدیم ، قطره قطره اشکهایت را چون اکسیر حیات به نوشم دادی،شاعر:علیزمان خانمحمدی
برای فرید
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
این روزها تکّه اسفنجی آفتاب خورده شده ام خشک و نخراشیده، حفره هایم دیگر منعطف نیست و هر چه سخت تر می شوم، راحت تر می شکنم... فرید! جای خالی ات درون سینه ام درد می کند... سوگوارت نیستم چرا کهشاعر:امیررضا رمضانی
چلچراغ
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
هزار حرف نگفته، هزار راز مگو تو چلچراغ که ایی ای ماه ظلمت جو به خاطر من مسکین ره نبرده به جایْ فقط تو هستیّ و نغمه اییّ و تار و سبو بر استخوان زده ام نقش روی تو هیهات کجا شود ز نظر پاک آن کمانشاعر:پانیا ملک لو
ما کجای مهر ماهیم
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
صدای بلند فریاد چه می گویی ای باد؟! تو مگر قصه می دانی که پُرسایی؟ تو مگر مهر را پدر میشناسی که بینوایی؟ بی پروا لاله ای روئییده گویند در مهر!! جویای آنم در اسفند و سپیده دمش سفیری در میدان بهشاعر:سيد هيمن بهرامي تپه بور
« داستان خوب »
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
نیلوفرانه از شور کدامین مرداب از یادِ کدام زخمِ انتظار شکفته منظر حیرت؟ نگاهدارِ شرم سحر طلوع صبح نیلوفرانه بگو راز صبح چیست از لابلای همین خاطری که خفت از آن شقایقی که در دلِ سنگِ گیجشاعر:مجید ابتدایی
شوخي با عشق
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
به جرم قتل زندگي مرا دار بزنيد عاقبت شوخي با عشق را جار بزنيد خون شعرهاي نگفته مانده به گردنم من نيستم،عكس مرا به ديوارشاعر:سعید امدادی
شاعر شوریده ...
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
یک زمانی شاعری شوریده در من خانه داشت واژه هارا درکفش چون باده در پیمانه داشت لحظه ها را ثبت می کرد او میان قاب شعر شعرهایش را گرامی همچو دُر ، دردانه داشت مصرع اندر پشت مصرع بیت می شد پشتشاعر:امیرحسین مقدم
شرح بهشت
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
شرح بهشت دارد از روی تو حکایت حوری و وصف رویش از روی تو روایت تمثیل هرچه خوبی درچشم تو هویدا لب های غنچه ات زد برغنچه ها کنایت هر تار گیسوانت پر رمز وراز و زیبا گسترده همچو دریا مواج و بیشاعر:سینا درویش
« پژواک »
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
الا ای قمریِ محزون و دردآلود همسایه چو احساسات سرگردانِ بی جنسیت پاییز میان اعتراضِ واژههای نازپرورده چه مرگ اندیشی و بهتان و تکفیری بدینسان زندگی با مرگ، پس فرقی نخواهد داشت تمامشاعر:سعیده کریمی
تو بیا
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
من آن ساقه ی خشکم پایم در خاک و ریشه ام خشکیده در راه رسیدن به تو زمان را طی میکند صدایم کن ای قطره ای دوست قدیمی و ای رفیق ریشه های خشک من جانم در دست توست از سفر آفتاب کی بر می گردی سرشار ازشاعر:فرهاد ظفری
دست بی نمک
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
چرا نشدنمک،به دست و رجل و جان من خوبی کنم به مردمان، ولی شوند دشمنشاعر:یعقوب سلامت
کالبد
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
بگو مرا در کالبد کدامبنفشه یافته ای آنشاعر:حمید درخشان
بغض و باران
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
باران بارید، کوچه ها، خیس شدند... و در این میان، صدای بغض دختری سکوت خانه را ،درهمشاعر:باران ذبیحی
عصر اعتدال
-
تاریخ: 1400/4/11 ساعت: 21:06
از اولین عصراعتدال تابستان با اولین بوسه در باغ متروک وقتیxa0 لبهای تب دار ماxa0 یکدیگر را می چشیدند، داتستیمxa0 که دیگر هیچ روزی شبیه دیروز نخواهد بود. جادویی که با دستان تو تنم را احاطه می کرد،شاعر:جواد تبخ