گردش دنیا
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
« گردش دنيا » به حكم قاطع حق ، هر چه اعتراض كنيم به روي خود زِ جهنّم دريچه باز كنيم هر آنكسي كه نـترسيده اس ، زِ قهر خدا چه خوش بُوَد به گليمش كه پا دراز كنيم مگر كه آدم شاعر:حسن مصطفایی دهنوی
محک
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
ابروانت محک میزند مرا شدیدا ابری میکند حال مرا هرچه چین و خمش را بیشتر میکنی رعدو برقش را هولناک تر میکنی هوای رخت که مه آلود میشود چشمانم در برق نگاهت گم میشود طاقت طوفان و باران یکشاعر:ستاره شاهینی
خورشید جهان
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
دردا و دریغ در غروبی کامل... می رفت به تاراج خزانش حاصل خورشید جهان! بی بی ملکش بودم شاه است ولی بی خبر از قلعه یشاعر:نیلوفر سلیمانی
شوق وصال
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
از غمزه ی آن یار دگر واهمه ای نیست در پرتو دل رخنه هر شائبه ای نیست آن شعر که درد غم هجران نسراید دیگر تو نگو شعر که جز باطله ای نیست از یار سراییم از آن روی پر از نور جز یار در این قلب دگر خاطرهشاعر:مصطفی ملکی
سلام ۲
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
لُپ گُلی دلبرِ خوش خنده ی دلشاد سلام گشته ویران دلِ من ، خانه ات آباد سلام برده چشمانِ تو هوش از سرِ من هر باری بس که زیبایی و مغرور ، پریزاد سلام شور شیرین تو افتاد به دل بار دگر بیستون ریختشاعر:حسن ایزدی (تنها)
مرگ دخیل بسته
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
به کدامین نام بخوانم تورا؟ تا بیدار کنی مرا از خوابهایی که درونش موشک افتاده قرن هاست،آدم هایت آدمیت را به غارت برده اند زمین حالت تهوع دارد زمان سرگیجه گرفته کجا باید بالا آورد سیبی راشاعر:ناهید عباسی راهدار
خورشیدِ بی خیال!!
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
کنار خشکیده چشمه ای زار و تنها، داغ آبی از سالهای خوش باران زنده می کند خاطرهٔ خوشِ گذشته را، پونهٔ نحیف و زرد گریان از حرارتِ شنها، خورشید بی خیالِ دنیا!! گرمِ آتش افروزی، خشکه بیدی پُرشاعر:علیزمان خانمحمدی
او رفت...
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
آمده بود تا مرا طلسم کند در گرمای بهاری "اردی به چشمانش" در نگاهش:جادوی سیاه جریان داشت لب هایش انگار شراب دوهزار و پانصد ساله بود آمده بود انگار مرا غرق کند در تلاطم خروشان دریای قهوه ایشاعر:فاطمه سادات حسینی شفیق
آز
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
در حيرتم خوردن يك فنجان چاي مگر چند حبه قند ميخواهد كه تبر ميزني بر تنه هرآنچه تراشاعر:مازیار اطمینان
زمان ایستاده است...
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
زمان ایستاده است و طوفان های جهان همه با هم ریشه هایم را نشانه رفته اند. معجزه ات این بود یار من!؟ من که به تو سخت ایمان داشتم... **************** دلت برایم شور نمیزند مادر؟! بدجورشاعر:آساره نظری
شعروامانده
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
باران که می آیی شاید که بروید شعر وامانده ی من در خاک گلو و سخن سالها مانده به جای بنوازد تن هر رهگذری تنها را چون عطر علف دشت فراخ وقتی خواهد فهمید که قراری دارد با تو،شاعر:مهدی عارفخانی
به انتظارِ فَردا
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
خیره دَر نِگاهَت بی نَفَس بی صِدا تِکرارِ یِک بُغضِ غَریب لَحظههایِ بیقَرار نیست دَرمانی چه دور اُفتادهایم اَز هَم دَر سُکوتی ناباوَرانه به اِنتظارِ فَردا . میم.ر.منفرد محمدرضاشاعر:محمدرضا پاپی
حریم جان
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
حریم جان گفتم که ترا مثال جان می خواهم آرام دل و شراب جان می خواهم دیوانه کنی هرآنکه دلداده توست دل را بدهم،سرای جان می خواهم گفتا که ترا همین جهان می خواهم دل را بدهی، صفای جان می خواهم هرشاعر:عبدالعلی نظافتیان
همدوش
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
چون دیدَمت نگاهت، آرام بود و دلپوش چتریِ موی صافت، بر چهره ات چو تنپوش آرامِشت سفید و آرایشت سیَه پوش تلفیق این دو رنگی، هوشیار میبَری هوش شب ها نگاهِ من را، با خوابِ خود زدی جوش اینگونه دورشاعر:سید حسین براتی (خلسه)
مدیون توأم ای عشق
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
مدیون توأم ای عشق یه دل سیر پر از گریه به تو مدیونم من از این گریه دمادم ز دلم ممنونم غزل عشق تو با قصیده های دل خود با نسیم سحری به عشق تو میخونم توی جاده های پر راز و مخوف شاعر:رسول چهارمحالی
خوشه چین
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
مثلِ من ،دیوانه دراین سرزمین پیدا نشد غیر ازاو، دردل ،عزیزونازنین پیدا نشد از وفامی گفت ،راحت ازکنارش می گذشت تا گسست افسارِدل را ،بعدازین پیدا نشد خیمه زدغم بردلم، اشکم چه غلتانشاعر:فضه (قصه بکند)
پلک بزن
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
اگر پشتِ آن دریاها همانجا کنارِ رقصِ پریان نچکیده بودم هرگز نمیفهمیدم غربت یعنی وسوسه یِ چیدنِ ستاره از چشمانِ آهویی بی جفت حالِ بی کسی یعنی شب و خاکستر و سیگار ... یعنی آخرین دلهره یِ نگاهشاعر:شیما جمال
دمی دیگر . . .
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
مرا یک دَم ز تو دوری نباشد که باشد جز تهِ گوری نباشد دلِ شوریده را دریاب شاید دمی دیگر مرا شوریشاعر:پژند محرر صفايي
خدا و دیگر هیچ
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
زنجیرِ حرفها تیغهایی زهرگین قلبها، شد غمگین زخمهایی دردناک آههایی سوزناک اینچنین است زبان آدمی دلها را خون کند جان ز تن بیرون کند و تو آنگاه فقط لبخند بزن بر تمام دردهاشاعر:محدثه فیاضی فر
تنهایی نیمکت
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
پشت حیاط نیمکتی کهنه و خیس خورده است جنس آن از چوب ولی سخت تر از سنگ زیر باران های پائیزی مانده است زیر طوفان های شهر زیر گرد و خاک این فصل های سرد آن طرف باغچه منم که سکوتم آغشته به صدایشاعر:امیرمحمد آبک