ازدواج یک یتیم - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
تمام عاطفه ام با تو درگیر است سکوت هرشب من از تو دلگیر است نه روز دارمت نه شبی نه حتی خواب تو شدی یک حباب مانده در ته آب به یاد دارم آن شب کذایی را پدر نبود و اختیار بود دست دایی ها به زور یکشاعر:محمد حسن شهلائي
یار - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
کوچه را نَم زَده بود چِشم ها غَم زَده بود ای اَمان قهوهِ یار بی گُمان سَم زَدهِ بود تَلخ بود وُ پُرِ دَرد شِکَرَش کَم زَدهِ بود نوش گَردَد بهِ تَنَم یارجان هَم زَدهِ بود سپیدهشاعر:سپیده رنجبر
زمان می بَرَد - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
زمان می بَرَد تا دوباره دلی دل شود دلی را که دریازده رو به ساحل شود زمان می برد تا که سالی بچرخد زمین دوباره بهارِ طبیعت پر از گُل شود زمان می برد تا زمستان بهاری شود دریغ است که نادیده ازشاعر:مهین بزرگپور سوادجانی
بیدِ مجنون - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
بیدِ مجنونم که خواهم شانه ی لیلای خود سَر به زیرم ، با زمین گویم همه غمهایشاعر:جواد قره محمدی
خواهم رفت - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
شبی من، تا نفسهای سکوتِ باغ خواهم رفت شبی تا خاطر خیسِ تنِ بارانِ عاشق گون شبی تاعطرِ فرجامِ صنوبرهایِ بی پروا شبی تا مرز بین خوب و بد. رمزِ نمازِ خاک خواهم رفت شبی تا خندهای قاصدک ، پیغام یکشاعر:مجید ابتدایی
خانه متروک - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
دارم به فتیله نزدیک می شوم اما نیامدی و چشمانم از ابر خاطرات زیر سیل باران است فریاد نمی زنم، داد را نمی کشم، تو در سرم به خواب رفته ای! روی بدنی به رنگ اسب در آخرین عکس لبخند زدیم و سپردیمشاعر:مهدی شریفی
دوبیتی 53 - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
منـزلگهي در عقبي ميدارم از هدايت دارد ره طويلـي، بـي حد و بينهايت آن راه پر خطر را كي مي توان بپويـم يكصد هزار منزل مي دارد از بدايت ٭٭٭ جانا بـبين به كار جهان اعتبار شاعر:حسن مصطفایی دهنوی
تصمیم او تقصير ماست - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
ابر بی باران دیروز درد بی پایان امروز با دمبک توخالیش میزند بوغ دغل با وعدهای بی عمل در این طوفان وانفسا در این بازار تاریکی اگر چه می فروشد او دروغش را بنام راست زغالش را به رنگ ماستشاعر:قوچعلی شیری
تنگ بلور - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
گاه زندان تو یک تنگ بلور است بلور گاه دنیای تو محصور غرور است غرور راه دریا شدن از سنگ گهی میگذرد قطره عاشق شده اما ، صبوراست صبور عشق را یاد تو دادم ولی یلدت رفت چاره کار من هر بار مرور استشاعر:علیرضا سادات شریف
تو گفتی روز و شب در انتظاري - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
تو گفتی روز و شب در انتظاري هرآن آماده ی وقتِ قراری چه شد حالا که محتاجِ تو هستم هوایِ عاشقی در سر نداری! حسنشاعر:حسن عباسی
مردم بد - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
دست از سرم بردار، از این مرد دل آشوب از این وجود خسته از این کاخ مخروب من از درون ویرانه ام، چیزی ندارم جز آرزو های محال و قلب معیوب باید ببندی چشم هایت را به رویش شاید نبینی چشم او را خیس وشاعر:محمد عرب
ضرب المثل - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
تمام هستی ام مشتی غزل شد که درآن عشق تو ضرب المثل شد بیا پایان بده چشم انتظاری که دل بازیچه دست اجلشاعر:رامین جنتی
آشنا - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
در من کسی ست که نمیشناسمش ، با من عشق می ورزد، ترانه می خواند، و گوش می دهد، در من کسی ست که درد می کشد، می گرید، عبور می کند از تمام فصل ها، در من کسی ست که نمیشناسمش و خوب می دانم هرگاهشاعر:سامان حسینی نوید
کار خام - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
این چه خرابه ایست و ناز کشم زتو در فرنگ غیب وین چه زمانیست باز کز شرف نام غرب و شرق غیب جان همه جانها کوتاه بگویم و تسلیم همه غیب نقل همه نقلها اقتصاد و گرسنگی و خشکسالی غیب سرمهٔ چشم از ماشاعر:امیر ارسلان فلاح
واژه ها - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
واژه ها بی رحم ترین قاتلان زمینند روزی هزاربار تورا درمن حک می کنند و هربار گم می شوند میان بغضهایم می لغزند میان لبهای بهم دوخته شده ام و سرریز می شوند ازچشمهایم واژه ها انگار با تو عهدشاعر:تیلا بختیاری
هیچ کس نفهمید - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
درد شاخه های شکسته را هیچ کس نفهمید هیچ کس نفهمید خورشید دروغ می گوید هیچ کس ناله های مرداب را ضجه نزد همه نشسته اند محو در تماشای غرقاب ِ ساعت انتظارشاعر:منیره کاوری
کیش و مات - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
گاه می گیرم قلم بر دست تا شعری شوم می شود بی هیچ بالی تا نهایت من روم گاه دفتر خالی است و چیزکی باید نوشت می شود اینک قلم را داد دست سرنوشت گاه می گیرد دلم از اوج تنهایی خویش می شود تنهای تنهاشاعر:افشین حسینی
فریب واژه ها......................... - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
بنام نگارگرعشق..................... ...................................................... گریـه خواهـم کـرد، روزی درخَفا، با یک غــزل هم نَوا باعـاشـــــقان ، بی ادّعــــا، بایک غـــزل می نویســـم ازطلوع بی ســــحر،شاعر:ولی الله شیخی مهرآبادی
برقصان مو که با شیطان تبانی کرده ام امشب - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
نمایان می کنی تا قرص ماه لایزالی را به دستم می دهی مشروب مرگ احتمالی را نسیم و رقص روح انگیز موهایت غزل بانو تداعی می کند در ذهن شاعر دشت شالی را بیا بر وزن انگشتان مست حضرت باران بخوان درشاعر:محمد علی شیردل
فلک - تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
فلک شکسته مرا انتقام میگیرد رقیب ز حال من اینگونه کام میگیرد همان کسی که به میخانه بود همدم من نه یک سلام دهد نه سلام میگیرد بریز ساقی میخانه جام من پرکن ببین که دست چپ از راست جام میگیردشاعر:محمدحسین جلیل زاده