گنجشکها
-
تاریخ: 1400/3/12 ساعت: 22:28
پدرم میدانی اتاقت بوی اقاقی میدهد باز وگنجشک ها هر روز پشت پنجره منتظر لبخند تو میمانندشاعر:زهره مومنی
مَرد باش
-
تاریخ: 1400/3/12 ساعت: 22:28
مَرد باش؛از زندگی کردن نترس دوری کن از آدمایِ ناکَس زندگی یک پِلک بَرهم زدن است زندگی کُن زندگی کن پُرکَس فکرِ پیری گر نباشی در شَباب روزگاری خواهی اُفتاد از نَفَس مَرگ را کُن ضامنِشاعر:مهین بزرگپور سوادجانی
روزگار جنسیت زده!!
-
تاریخ: 1400/3/12 ساعت: 22:28
دلخوش نباش، کاین روزگارِ جنسیت زدهٔ فَیک!! چه آسان می گذارد کوپان بر بُز و قلاده بر میش!! کوته نظران که به غوغایِ آزادی غوغا می کنند، باز ، مانده به تفسیرِ خویش!! سحرگاهان به طلبِشاعر:علیزمان خانمحمدی
دندان شکسته
-
تاریخ: 1400/3/12 ساعت: 22:28
دندان شکسته در دهانم مانده صد حرف نگفته بر زبانم مانده پیچیده در انزوای شب خاموشم تکرارم از آن چه در بیانم مانده یک قرن سکوت از نگاهم پیداست ناگفته ترین ز دودمانم مانده از شاعر:اذر امروزیان
یاد طغیانگر
-
تاریخ: 1400/3/12 ساعت: 22:28
خوب ِ نایابی میان ِ جان من سرخوشم با یادت ای جانان من دل شده شیدا و مفتون ِ لبت گشته چون مجنون ِ لیلا جان من اردیبهشتشاعر:رحمن لونی
اگر باران نبود...
-
تاریخ: 1400/3/12 ساعت: 22:28
اگر باران نبود پاییز اینقدر شور انگیز میشد؟ اگر باران نبود اینهمه دفتر از شعر لبریز میشد؟ اگر باران نبود شاعر باز هم عاشق پاییز میشد؟ اگر باران نبود بارش و چتر بی معنا میشد؟ آفتاب هرگز دیگرشاعر:فاطمه افکن پور
انتخواب ...
-
تاریخ: 1400/3/12 ساعت: 22:28
((انتخواب ...)) میدان تره بار به تبانی عرضه می کند هویج، زردک و زرشک آفت زده به بی عرضگی ! فریاد غلو گاریچی ها همه جا بلند است: آی هویج تازه آی زردک طلایی آی زرشک شرابی ...! و من درشاعر:بینش پارسا
فـرشته ی نـجات
-
تاریخ: 1400/3/12 ساعت: 22:28
مـن یـک یـاری دارم ، ایـن یار زیباست ... ایــن دوریِ مـا ، بــرای جــبـر دنــیاست ... این جبرِ زمـانه ، بی نهـایت ادامــه دارد ،،، این دوری و دوری و دوری ، ادامه دارد ،،، فرشته ی نجات ؛ شدیشاعر:سید امیر حسین شاه طاهری
بی‌نام
-
تاریخ: 1400/3/12 ساعت: 22:28
من و سیگار و قهوه و تنهایی ترکیب تازهی زندگی و آگاهی من و کوچ کولیوار تا آخر دنیا من و جاده و درخت و زیبایی . من و عشقبازی با شب و چایی من و آن کارهای سحرگاهی فراز و فرود خورشید راشاعر:کوروش فلاح نژاد (ققنوس)
عشق را بی‌اعتبار نکنیم...
-
تاریخ: 1400/3/12 ساعت: 22:28
لطیف باش و لطف کن ، بخشنده باش و ببخش ، مهربان باش و مهر بِورز ، اما ، اما ، اما هرگز عشق را حرام هر کس و ناکسی نکن ، عشق آبروی مخلوقات است و حرمت دارد ، همه سزاوار واژه ی مقدس "عشق" نیستندشاعر:آرزوخالقی
عشق . . .
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
تک بیت عشق . . . عشق حس غریبیست که می پندارم باز روح مرا تا مرز شکستن ببرد مصطفیشاعر:مصطفی ملکی
دلتنگی دل من
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
???? خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید. از هفت شهر عشق وعاشقانه می گوید خوشا دلی که بی وقفه آواز میخواند از آغوش و شاعرانه راز می گوید خوشا ؛ از آن روزی که آهنگی ها تنها بماند و ترانه بهشاعر:نیما اخوان
دل نوشته ها
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
بسان صبح امروز، روشنم ! گاه غمی می بینم دور! به اندازه ی سر سوزن ! یادت هست آن روز ، دور میدان شهر لبخندت به اندازه ی بیلبورد شهر ، شکوفایی داشت...شاعر:خدامراد شیاسی
تهمت
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
زمین بدجوری گرد است و تهمت زدن داره تاوان بماند تا ابد روی زمین بار تهمت زدن جاودان نباید نگاهت به هرکسی با عینک تنگ خودت باشد چرا می کنی با زبانت خودت را ویران.... کیشاعر:امیرخانکی
پناه
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
من همان قطره اشکی که در خلوت شب به تمنای وصالی به درگاه تو ریزم من که از چشم تو افتاده ام ای دوست چاره جز اشک ندارم به دلخواه تو ریزم بپذیر از من مسکین و درآغوش بگیرم همچو پروانه ز شمعی به پناهشاعر:ابوالقاسم میدانی(قاصم)
آن سویِ دَریا
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
آن سویِ دَریا بویِ جَنگَل کُلبهای دور اَز هَیاهویِ دَردها دِلَم میخواهَد جَوانهای دَر دِلِ خاک دور اَز خارو خاشاک دَر فَراسویِ زَمان نِگاهِ دوبارهیِ خورشید آسمانْ آبی دِلَمشاعر:محمدرضا پاپی
دست های خالی
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
درست مثل گرفتنِ پروانه ها روی شاخسار یا پرهایی در باد، قاصدک های بازیگوش گوشه ی حیاط و آن بادبادک های بلند پرواز نشد.... دست هایش را می گویم.شاعر:شیما اسلام پناه
حکم بوسه
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
بر من مپوشان لبان شکرت را حکم شرعیست ، که یک بوسه حلال است ، حلالشاعر:روح الله مهدی زاده
کاش این حافظه تعطیل شود ...
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
حافظه قطعه ی زجر آور یک انسان است که به یک ثانیه یک آن می شود ارّابه ی رنگینِ زمان و تو را می بَرَد آنجا که تَرَک خورد و زمین خورد دل و قامتِ بالنده زِ بُردی که گمان می کردی تا اَبَد با دلِشاعر:کتایون جلیل پور
دل ویرانه
-
تاریخ: 1400/3/9 ساعت: 5:15
سیـنهام خسته ز ِ فریاد ، نگاهم سـرد و خاموش ، از این تقدیر ، از آن رنجی که انسـان میکشد بر دوش. از این دلهای پر کینه که بود از سنگ از آن بیداد ، از این نیرنگ ، از این وادی ِ ویرانه ، شاعر:امیر هنردوست