احساس بیس بلندشعر ست که تخیل بر می انگیزد به حضور در هزار تصویر تر
تا بر بام پلک خود را فریاد زند در لبریز نگاه و لباس نو واژه ها بپوشد در قدم
لطیف تخیل که از ما ورا آمده به حضور
و این به بهانه ی فرازی از شعر "مکعب آبی" سروده ی سرکار خانم لیلا رنجبران بود
و
اما شعر :
تو می توانی
از عکس پس بگیری
لبخندم را
می توانی الفبا را بتکانی
شعر بسرایی
ترانه بخوانی
"و برای تمام زخمهای دهان بسته ساز دهنی بزنی "
تو میتوانی
از پله ها بالا بروی
گل های آفتابگردان را
تماشا کنی
برای پرنده احتمالی؛نان خشک بریزی
اما نمی توانی
رویای زنیکه با درختآواز خوانده
با پرنده ریشه زده
ودر دریا غرق شده پس بگیری
درود
بر این همه احساس ، زیر لحن ، فراستیست که نگو
و این احساس لایه زمخت وا ژه هارا صیقل زده از زنگ تا در تبلور آینگی
بدرخشند بر جان مهربانی
و این فراز چقدر دلگیرست : و تو می توانی ... "برای همه ی زخمهای
دهان بسته ساز دهنی بزنی!"
بسیار عالی و این یعنی ترجمان دل
برای پرنده احتمالی نان خشک بریزی و این یعنی همه ی قصه نیست
و مهمتر نتیجه ی شعر و پایانبخشی عالی آن بود
که رویا دردر یا غریق که شدوسعت و کار کردش غیر قابل انکار خواهد بود
و انسانی که با نگاه رویش و سر سبزی و پویایی و پرواز انس گرفت و تربیت
شد این غیر قابل بازگشت خواهد بود
و این پایان بخشی در کنایتی بس بلند به پایانی خوب و عالی می رفت
چقدر موسیقی غمگن زیر پوست و مضمون که هیچ مگو
و اگر بخواهی برای زخمهای دهان بسته ساز دهنی بزنی
چقدر احساس میخواد و چقدر نفس و چه غوغایی ، که نگو
و اما پیش چشمم غمگنترین ساز دنیا همین بوده و هست که کسی همه ی
دنیای کودکیش را با دهان و دست از احساس زلا ل خود پر می کرد
و حتی در بزرگیش همان را می زد با مضراب بلند
و این اصیلترین صوت زندگی بودکه همه ی زخم حسرت به رگ روز در رسوخ می رفت
در الفبایی ابتدایی و مبهم اما آشنا
که رگش حس می کرد وهمین بس ، که این سروده سر شار شعری شود در
اوج غمگینی و لطف و جانبخشی
و همه ی شعر بی تکلف بود و ساحت بلند
و سر شار دقیق فراستی ارجمند ،کنایتی از قصه ای در طویل قصیده ای ،
بسرایشی در الفاظ کم در کیفیتی برتر در ایجاز سخن
البته این سرایش مشحون پیام و زلال روشنی بود و حرف داشت در آراستگی
کلام
و ارتباط عرض و ارتفاع در همبستگی تام بود
و بر این نبود که کنکاش تما م صورت پذیرد
و فقط من با اذن خواستم گوشه ای از احساس را برای همه ی شعر
و مخصوصا بزعمم اون فراز در ظرف تنگ زمان و کلام بریزم
و اما اینهمه حسن را چگونه و چطور باید که نتوان چنین کرد
و حق اینگونه شعر باید در انظار و اذهان مغتنم باشد بسیار بیش از پیش
و لفظ شعر اطلا ق عامیست و اما اینجا خاص
و این سروده در هم تنیدگی معجونی از احساس بلند و فراست و تعهد و
معرفتست
که با ید این را و امثالش را قدر دان بود
و عجبم از اینهمه عنایت و بخششی که این متاع و امثال ، زلال جان به بازار
آورد بر کف اخلاص بی هیچ چشمداشت
جای قدر دانی و ستودنست
با ارادت تقدیم
- - , .
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->