زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
کودکی را نشسته گریان دید
به درختی در آن مسیر رسید
لحظه ای با خودش به فکر نشست
که چرا بغض کودکی بشکست!؟
مردُمی سیر، خنده رو و قشنگ
دختری سرد و
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->