خارهای عبوس
ازهمه در بی پیکر درگذرند
گر آبی در حُب دل یخ زده -
صبح بهاری هست
زیر سینه تک شانه نحیف
چکه ای نوش کنند ،بی هوش...
ای مهاجرچه زیباست!
برگردی
شانه خالی کنی
تشنه ماند دل هر خار
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->