مرا از خاطره بازی ، فقط چشمان یارم بس
که هر رنگی به هر چشمی، چو دیدم گریه ای کردم
نمیدانم کجا رفت و نمیدانم کجایم من
گمان کردم که عاشق بود، ندانسته خطر کردم
چه حسی دارد آنروزی، که دردت بی دوا
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->