به جای مقدمه : روزی آمدیم و در جلسه یک انجمن ادبی برای تشخیص این که برداشت های شنونده ها چقدر به هم و از همه مهمتر به مقصود گوینده نزدیک است آزمونی را ترتیب دادیم.قبل از آن که سراینده شعر خود را که اتفاقا از جنس سپید و پنج یا شش خط هم بود ارائه کند از او منظور دقیقش را از بخشهای مختلف و در مجموع شعرش پرسیدیم.بر اساس آن یک پرسشنامه ساده چند خطی تهیه کردیم که بر اساس معیار لیکرت از مخاطب ، برداشتش را در رابطه با منظور شاعر از بخشهای مختلف و در مجموع شعر پرسیدیم.حدس بزنید در یک جامعه آماری حدودا پانزده نفره که خودشان هم تحصیل کرده و شاعر و از اهالی فرهنگ بودند نتیجه چگونه بود ! اجازه بدهید به جای آن که نتیجه را که باور نکردنی بود شرح بدهم فقط به همین بسنده کنم که وقتی سراینده شعرش را قبل از آزمون شنوندگان ارائه کرد حسابی مورد تشویق همه آنها نیز قرار گرفته بود !
و اما بعد:
شعر ، تلاش آگاهانه شاعر برای انتقال مفاهیم در قالبهای دلنشین و مورد پذیرش و مورد توجه به مخاطب است. شاعر حرفهایش را می زند و مخاطب و خواننده حرفهای او را که معمولا با زحمت و دقت و هنرمندی و بعضا با استفاده از صنایع ادبی تنظیم شده است با علاقه و وسواس دنبال می کند.مفاهمه و درک یکسان اولین و بدیهی ترین عنصر در شعر است ، چه این عنصر بنیان کلام و صحبت بین آدمهاست، آدمها اگر منظور همدیگر را متوجه نشده باشند حرف زدنشان با راه رفتنشان فرقی ندارد! اگر شعر سپید را هم بخش قابل توجهی از شعر معاصر بدانیم ابتدایی ترین انتظار از آن ایجاد مفاهمه است ، این که خواننده متوجه تمام یا حداقل بخشهایی از مقصود شاعر شده باشد.
این که خواننده ای پیدا بشود که مفهوم مورد نظر شاعر یک شعر سپید را متوجه نشده باشد اصلا عجیب نیست ، حتی این که بیشتر خوانندگان هم متوجه نشده باشند باز خیلی عجیب نیست.بیشتر از آن که این متوجه نشدن، سطح گیرایی و سواد شنونده ها را نشانه رفته باشد ممکن است به درجه سختی و پیچیدگی شعر و مهارت شاعر در استفاده از ایهام و ابهام اشاره کند ، به عبارت ساده تر نشان بدهد که شاعر سعی بسیار کرده تا مسیر فهم و درک شعرش دشوارتر شده و خواننده مجبور شده باشد دقیق تر و عمیق تر شعر را خوانده و شنیده باشد.
این تفاوت در برداشت اصلا به سپید بودن و یا سنتی بودن شعر ارتباطی ندارد.چه در موارد بسیاری برداشتهای متفاوت و حتی متضادی از سوی صاحب نظران در رابطه با منظور شعرای بزرگ در اشعار سنتی نیز ارائه شده است.
در رابطه با شعر سپید هم این اتفاق زیاد افتاده است.آن ها که اهل شعر نو هستند می دانند که بخش قابل توجهی از اشعار سپید را اشعار به اصطلاح اشعار حجم تشکیل می دهد که صاحب نظران عرصه شعر سپید یدا.. رویایی را اولین نوآور آن می دانند.نقل مشهور و معتبری است که در رابطه با یکی از اشعار وی دو منتقد متفکر صاحب نام (شاملو و منصور خورشیدی) که خود نیز دستی در شعر داشته اند دو تفسیر متضاد ارائه دادند که حتی این تضاد در سطح طرفداران و شاگردان آن دو بزرگوار به مجامله ای کشدار در صحنه ادبیات معاصرتبدیل شد !
این رخداد اما در پایگاه ادبی شعر نو هم گاهی اوقات به چشم می خورد.این سایت ان طور که از اسمش بر می آید مجالی را برای انتشار اشعار نو فراهم کرده و ابزارهایی را در اختیار دیگران قرار داده تا سروده های شاعران را مورد توجه و ارزیابی قرار دهند.بعضی وقتها خواندن نظرات و تشویقها و تمجید ها و تحسین های دیگران که خود از دایره شعرا و صاحبان فضل هستند دلنشین تر و جذاب تر از اصل موضوع است.به عبارت دیگر بعضی وقتها تصویرهای کاملا متفاوت و حتی متضادی که از چند خط شعر سپید در تمجید آن ارائه می شود نشان می دهد که درک مشترک و مشابهی از موضوع در بین خوانندگان شکل نگرفته است.این اصلا ایرادی ندارد که از یک موضع ثابت ، برداشتهای انتزاعی و گوناگونی به وجود آید ،ُ اصلا این شاید یکی از قشنگی های شعر سپید باشد اما این که بسیاری از این ها به منظور و مقصود شاعر نزدیک نباشد و در عین حال همه ان ها حاوی تمجید و تحسین ها باشد قابل تامل است.در حقیقت انگار هرکسی از ظن خود یار شاعر شده باشد.
این ویژگی رو به رشد که به شکل تمجیدهای نا آگاهانه در ابعاد مختلف جامعه ما را در برگرفته است بیشتر از همیشه نشان می دهد که عیار نقد ها را باید در بوته های جداگانه ای آزمود .
این موضوع البته از زوایای دیگری هم قابل توجه است که اگر فرصت مجددی را شعرنوی عزیز بدهد و در حوصله دوستان عزیز بگنجد حتما به ان ها نیز خواهم پرداخت.
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->