«بغضی»....
در گلوی ساعت شنی افتاده است
من به سنگ
ی می اندیشم
که شیشه را «شکست»!
.......
پ.ن
از تنگ سراب کویر..
جوشش ایمان دیدم!
مادرت هاجر؛ صبور
ی نمی داند
اسماعیل؛ بیشتر پای
شاعر:علی فرحی
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->