یک پیاله شعر یک حبـه نقد ...( قسمت سوم )

ساخت وبلاگ

یک پیاله شعر یک حبـه نقد ...( قسمت سوم ) یک پیاله شعر یک حبـه نقد ...( قسمت سوم )

( آموزش عناصر ادبی در سرودن شعر و نوشـتن نقد به زبان ساده )

بنام خـداوند نـون و قلم
خداوند آزادی و عشق و غم

(( یرفع الله الذین آمنوا منكم و الذین اوتوا العلم درجات))

(خداوند كسانی از شما را كه ایمان آورده اند بالا می برد و به كسانی كه بهره ای از علم دارند درجات بزرگی می بخشد.) مجادله، ایه ۱۱

***************************************
با سلام و عرض ادب و ارادت به همه ی عزیزان ادب دوست و ادب پرور
***************************************

این قسمت : (( بینـش ادبی ))

درقسمت های قبل با مبحثی به نام شعر و مصالح و ابزار لازم برای معماری یک اثر ادبی مطلوب پرداختیم که مهمترین انها ((بینش ادبی )) و (( اندوخته های ذهنی )) نامیده می شو د که باید در ضمیر دل و جان انسان نهادینه شود تا به بارور شدن استعدادهای ادبی منجر شده و به خلق اثار ادبی زیبا بیانجامد ...

اندوخته های ذهنی بحثی جامع و فراگیر دارد که به مرور به ان خواهیم پرداخت ولی باید بدانیم که بدون بینش ادبی هیچ اندوخته ای منجر به خلق اثار ادبی فاخر نخواهد شد ...

برای رسیدن به ((بینش ادبی )) باید سنسورهای لطیف و حساس ذهنی را به کنش های محیطی و وقایع پیرامونی ، حساس کنیم به گونه ای که هر رویداد کوچک و حتی کم ارزشی را با نگاه عالمانه و دقیق و موشکافانه بنگریم و از ((چون و چرایی )) ان واقعه ، اثری ادبی بسازیم که خداوند بارها و بارها در قران مجید به دقت و توجه در حوادث و رویدادهای جهان امر فرموده است و از کلمه ی (( انظرو ا ... )) در ایه ها ی قران می توان فهمید که بینش ادبی به وقایع جهان وظیفه ی هر انسان اگاه است...

((قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا تُغْنِي الآيَاتُ وَالنُّذُرُ عَن قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ ))
بگو، بنگريد كه در آسمان ها و زمين چه [آيت ] هاست، ولى اين آيت ها و هشدارها قومى را كه ايمان نمى آورند سود نمى بخشد . (( یونس ، ایه 101 ))

((قُلْ سِيرُواْ فِي الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ ))
بگو ، در روی زمين بگرديد و سپس بنگريد که پايان کار تکذيب کنندگان چگونه بوده است. (( انعام ، ایه 11 ))

بنابراین بینش ادبی از دو راه کسب شده و در فرد تقویت و نهادینه می شود:

الف : توجه و دقت در وقایع و حوادث پیرامونی با تجمیع احساسات و بررسی چگونگی و چرایی هر یک از انها

ب : توجه و دقت در اثار پیشینیان و همه ی ان چیزی که به ان حافظه ی تاریخی یک ملت گفته می شود

گرچه مهمترین حس در تربیت و افزایش ((بینش ادبی)) حس دیداری است ولی شاعران و نویسندگان زیادی بودند و هستند که کور مادر زاد بودند ولی اثاری بدیع و قابل توجه به یادگار گذاشته اند ...

بنابراین منظور از بینش ادبی ، تجمیع تمامی احساسات بشری و توجه دقیق به وقایع پیرامونی برای ریختن اندوخته های ذهنی در قالب های ادبی است ... در واقع بینش ادبی نیروی محرکه ی ذهن ، برای خلق اثار ادبی و مهمترین عامل برای تحریک (( تخیل )) است . البته بینش ادبی تنها دقت در عوامل پیرامونی و درک محسوسات و وقایع قابل لمس به دست نمی اید ، بلکه قسمت زیادی از ان با مطالعه ی اثار ادبی برتر به ویژه اسطوره ها و ایات و احادیث و هر انچه که به ان ((حافظه ی تاریخی)) ملت گفته می شود به دست می اید (که همراه با مبحث تخیل در بحثی مجزا به ان می پر دازیم) ...

بینش ادبی امری مداوم و پویاست و هرگز نمی توان پایانی برای ان متصور شد بلکه باید با زمان در گسترش ان کوشید و همیشه از زاویه ای بکر و تازه به موضوعات و مفاهیم نگاه کرد و با تمام وجود انها را به چالش کشید و به این صورت طبع شاعری را بارور کرد ...

بنابراین هیچ کس نمی تواند ادعا کند که (من بینش ادبی زیادی دارم ) بلکه نمود ان را باید در اثارش مبتنی با زمان حیاتش ، جستجو و پیدا کرد ...

تمامی شاعران توانا و نویسندگان معروف که اثار ادبی انها زبان زد خاص و عام است توانسته اند با دقت در وقایع پیرامونی و نگرش صحیح و عالمانه به رویدادها و دلایل وقوع و حدوث انها ، از قدرت تخیل خود بهره برده و اثاری جاودانه و زیبا خلق کنند که تاریخ ادبیات ایران مملو از این بزرگان است ...
***************************************
یک خاطره
***************************************
چند سال پیش با گروهی از پژوهشگران و اساتید برتر زبان و ادبیات فارسی کشور به همایش ملی زبان و ادبیات فارسی دعوت بودیم که بنده باید درباره ی نرم افزارهای ادبی و شیوه های نشر زبان و ادب فارسی در بستر های الکترونیک و فضای مجازی سخنرانی می کردم و در این سفر همسرم -که ایشان نیز از پژوهشگران هستند – با من همراه بودند ... صبح روز سخنرانی که به رستوران محل اسکان رفتیم ، در هنگام صرف صبحانه ، سخت مشغول تمرین متن مورد نظر بودم و در همه حال متن سخنرانی از دستم پایین نمی افتاد ، ان روز کُت چرمی پوشیده بودم که یقه اش تحت فشار ، در چمدان تا خورده بود و همسرم ، با وسواس این تاخوردگی یقه را ، بر طرف می کرد ...

در تمامی این موارد هرگز متوجه نشدم که چشمانی تیز بین ، موشکافانه و با دقتی تمام ، در ان شلوغی ، شاهد این وقایع به ظاهر ساده و سطحی است ...

بعد از ظهر پس از مراسم سخنرانی تمامی پژوهشگران را به یک موزه ای تاریخی بردند و هنگام بازدید از اثار تاریخی ، مردی گندم گون و خوش مشرب نزدیک من امد و با لبخند گفت : استاد شمالی هستی ...گفتم : بله مخلص شما هستم ... با لبخندی دوباره گفت : شنیده بودم زنان شمالی بسیار شوهر دوست هستند و به سر و وضع همسرانشان دقیق و حساس ، ولی از نزدیک ندیده بودم ... اگر ان لبه ی یقه ات صاف نمی شد یا به کل پاره می شد و ... چی می شد ؟ بیا اتفاقات احتمالی را بررسی کنیم خودش داستانی می شود ! مگه نه؟ !! ... و جزییات را با حواشی و احتمالات ان ، با همان زبان شیرین و طنز تعریف کرد ... وقتی دقت کردم ، دیدم از (( هیچ )) داستانی افریده می شود خواندنی و شنیدنی !!
اینجاست که درک می کنیم نگاه یک نویسنده ی متبحر چگونه است و چگونه کسی می تواند جایزه ی نقدی شورای کتاب کودک و جایزه جهانی اندرسن را کسب کند و داستانهایش به چندین زبان زنده دنیا ترجمه شده و مخاطبان جهانی داشته باشد .... این شخص کسی نبود جز (( هوشنگ مرادی کرمانی )) نویسنده ی برجسته ی کشورمان که به حق بینش ادبی او فراتر از تصور است ... کسی که با زاویه ای باز به موضوعات پیرامونی نگاه می کند و با تخیل بسیار قَوی ، حوادث را به چالش می کشد و اثاری چون ( قصه های مجید – خمره - چکمه - تنور و ... ) را از خود به یادگار گذاشته ... هر کجا هست سلامت باشد و پر توان ...

***********************************************
بنابر این اگر بینش ادبی درنویسنده و شاعر چنان پرورش یابد که بتواند وقایع را با تمامی احساسات خود درک کند و از چون و چرایی ان حوادث در خلق اثر ادبی یا شعر بهره بگیرد، باید از اندوخته های ذهنی خود و گستره ی واژگانی مناسب استفاده کرده و به گونه ای اثر را خلق کند که القای مفاهیم به مخاطب به خطر نیافتد ...

اگر چه گاهی بینش ادبی را مترادف با (( بصیرت )) دانسته اند اما این دو مفهوم باهم متفاوتند و استعداد لغوی انها به لحاظ پشتوانه ی معنوی با هم فرق دارد که وارد این بحث نمی شویم ... ولی (( استعداد لغوی )) را در اینده شرح خواهم داد ...

یادمان باشد که در اطرافمان همیشه وقایع و حوادثی به ظاهر ساده وجود دارد که می توان با نگاهی باز و زاویه ای خاص به انها نگاه کرد و شعری زیبا افرید و تنها نباید به رویدادی فراتر از وصف یا واقعه ای بسیار مهیج و تاثیر گذار اندیشید ، تا از ان مضمونی بکر استخراج کرد بلکه همه ی جهان در هر لحظه آبستن حادثه است و شاعر خوش قریحه، با بینش ادبی ، ان را به کمک اندوخته های ذهنی خود به بهترین شکل می پروراند .

حال با ذکر چند مثال به یک جمع بندی می رسیم که یک شاعر مخاطب محور چگونه از (( بینش ادبی )) و گستره ی واژگانی مناسب بهره می گیرد تا اشعار زیبا بیافریند .

در میان شاعران این شبکه ی فخیم اجتماعی (شعر نو ) کسانی هستند که از بینش ادبی خوبی بهره می برند و در اشعار انها می توان مهارت جذب و درک وقایع را در مضمون پروری دید ، که به خوبی القاگر اهداف ذهنی انها هستند . یک (( پیاله شعر )) میهمان چندی از این عزیزان فرهیخته هستیم و یک ((حبه نقد)) از بنده ،گوارای ادبتان ...

******************************************

پیاله ای از شعر (( دشنه در آستین )) از برادرم (( رضا محمد صالحی )) شـاعری سخنور و ادیب
آویخت
برصلیب صنوبر
خدای عشق
ریسمان ،
شاهرگ ِ شیطان
درضیافت ِ آستین ها و دشنه ها
صحنه ،
جنگلی که در آن
غوکان سخنورند
و کلاغان ملازمان سلطان
کبوتران اما
با هژمونی بازها
طعمه اند

(( رضا محمد صالحی ))

یک حبه نقد :

از معدود سپیدهایی است که بسیار به دلم نشست و گیرایی ان نه تنها در محتوا و مضمون پروری ، بلکه در انتخاب واژگان و ارایه هایی زیبا ، هر مخاطبی را مسحور می کند.

(( کلاغ - باز - کبوتر و ... )) ارایه ی مراعات نظیر که در شعر سپید موجب پیوندکلامی در اجزای شعر می شود و هر کدام از انها (( نماد)) هستند که بنابر استعداد لغوی انها، پیشینه ای از مفاهیم را یدک می کشند ... بنابراین هر یک از این نماد ها بیان گر شخصیت های انسانی هستند که به خصوصیات برخی از انها در ((منطق الطیر عطار )) اشاره شده و مفسران به انها پرداخته اند ...

و اما ((غوک )) یا قورباغه ... بر خلاف مراعات نظیر امده و این انتخاب از طرف شاعر عمدی بوده که وجود کسی را در جایگاهی که نباید باشد ، مطرح می کند ... این شعر نمود بارز یک ((سپید کنایی)) است که عناصر ادبی و ارایه ها با بینش ادبی شاعراز نمادها و پیشینه های ادبی انها در کمترین واحدهای بیانی چیدمان شده ...

****************************************

پیاله ای از شعر (( شعر سکوت )) از برادرم ((فرزین خورشید وند)) شـاعری متین و نو پرداز

آخرین پنجره را بستی و دل
نه به آواز چکاوک دلخوش
نه صدای نفس باغچه ای می شنود.

تو مرا زمزمه کن،
تا که فواره کند
شعر سکوت...

تو که در گیر شبی
و به اندازه ی بغض قلمم ، غمگینی
و من اندازه ی آواز خدا
که در آن شوق تقاضای نفس
و هوای سفرِ بوسه ی دل،
می میرد ،
غمگین ام...

((فرزین خورشید وند ))

یک حبه نقد :

این شعر نیز ، داری مفاهیمی والاست که شاعر با بینش ادبی خود به منصه ی ظهور رسانده ... پنجره و کلماتی نظیر روزنه ، دریچه و ... همگی راهی برای فرا نگری است . راهی که انسان را از خود خویش رها کرده و به دنیای بیرون از خود رهنون می شود و این کلمات همواره بار معنایی مثبت را به دوش می کشند و برای نفی انها باید از افعال منفی یا جملات نفی استفاده کرد که در این صورت القاگر نا امیدی ، افسردگی ، و در خود فرو رفتن خواهد بود ...

در جمله ی ((آخرین پنجره را بستی... )) بستن فعلی است که مفهوم جمله را منفی می کند و کلمه ی ((اخرین )) اغراق این جمله را به کمال می رساند ... این شعر زیبا با کاربرد دقیق و سازمان یافته ی عناصر ادبی اوج نگرانی و پریشانی شاعر را فریاد می زند ... شاعری که لحن بیانش دلنشین و سخاوت کلامش با کاربرد مکرر ارایه های ادبی بر کسی پوشیده نیست ...

************************************

پیاله ای از شعر (( شهر دل )) از برادرم (( کیوان باقری فام )) شـاعری زیبا کلام

آمدی شهر دلم ،کوی صفا رد نکنی
وادی خاطره راخوب به پا رد نکنی
****
خواهشا وقت عبور از گذر سنگدلی
اشتباهی نروی ، باغ وفا رد نکنی
****
پیچ این حادثه ی گم شدن فرصت ما
کوچه ی شرم و خیابان حیا رد نکنی
****
دسته های گل حسرت تو بچین ،باغچه ام
سوسن غم زده لای خزه را رد نکنی
****
چه بخواهی چه نخواهی دل من پیش تو هست
این بلایی ست که با حرز و دعا رد نکنی
****
قول دادم به خودم صبر کنم ،جا نزنم
تحفه ی سوختن عمر مرا رد نکنی
****
سالها بعد کتاب هوست فصل مرا
سرسری با عجله یا گذرا رد نکنی

(( کیوان باقری فام ))

یک حبه نقد :

در سرودن اشعار کلاسیک بینش ادبی شاعر به وقایع پیرامونی در مضمون پروری یکایک ابیات نمود پیدا می کند به گونه ای که در هر بیت باید شاهد نگرش شاعر به محتوای مورد نظر ان بیت باشیم ...

در بیت :

خواهشاً وقت عبور از گذر سنگدلی ................... اشتباهی نروی ، باغ وفا رد نکنی
((گذر سنگ دلی )) تداعی گر راهی سنگلاخ و دشوار است ولی خود سنگ دلی به معنای سخت دلی و غیر قابل انعطاف بودن معشوق نسبت به عشق عاشق است ... همچنین است عبارت (باغ وفا ) که باید به ان رسید و از ان رد نشد ...

یا در بیت :

پیچ این حادثه ی گم شدن فرصت ما .....................کوچه ی شرم و خیابان حیا رد نکنی

عبارت ترکیبی (حادثه ی گم شدن فرصت ما ) که تتابع اضافات نیز هست علاوه بر کنایی بودن مصراع به گذر عمر، به جاده ای تشبیه شده است که در پیچ و خم ان ممکن است فرصت عاشقی از دست برود . همچنین (کوچه ی شرم ) و (خیابان حیا) هر دو اضافه ی استعاری و کنایه ساز هستند ... یعنی مضاف( شرم – حیا ) در جهان واقع وجود ندارد اما بینش ادبی شاعر به کمک تخیل او امده تا با این روش بیانی مفاهیم خود را به مخاطب القا می کند ...

***********************************************

پیاله ای از شعر (( مردی با عصا )) از برادرم (( محمد ترکمان ( پژواره ) )) استاد یاسواژه ها ی سپید

برای من آمدنت مرد !
مصداق مسیحی است
بی هاجر ! کهِ خستهِ
نفس، در جسم سردم
می دمد، با دلم دوباره
شاید، گرم شوم، تازه
با هم تا، رستاخیزی
سزاوار، بر دار کنیم
برابر، انار را - تمام -
میان مردم، قسمت !
سیب را با
غم هایش فراموش !

(( پژواره ))

یک حبه نقد :

یک شاعر برای سرودن شعر در هر قالب و معیاری که در معنی شعر بگنجد بدون کسب مهارتهای کلامی و داشتن بینش ادبی نمی تواند اثری در خور توجه خلق کند و شعرش بیانگر محتوای فکری او و القاگر اهدافش باشد ... یکی از ویژگی های این شعر ، کاربرد مناسب و به جا از ((تلمیح)) است که موجب می شود مخاطب با شعر ، ارتباط معنوی پیدا کند ...
تلمیح از دسته ارایه هایی است که شاعر برای استفاده از ان باید گستره ای از داستانها و احادیث و هر انچه که حافظه ی جمعی و تاریخی یک ملت از ان اگاهی دارند را ، فرا بگیرد و با این کار بینش ادبی خود را نسبت به مخاطب بالا ببرد ... سپس شاعر ،اگاهانه اشاره ی کوچکی به مضمونی عمیق یا مفهومی از پیش مشخص شده می کند که مخاطب به خوبی از ان اگاه است و این اشاره را دریافت کرده و مفهوم شعر را درک می کند ...یکی از خصوصیات بارز شعر استاد پژواره کاربرد اگاهانه ی او از تلمیح در بستر شعر سپید است ...

( مسیح- هاجر - انار – سیب و ... ) همگی در این راستا و تلمیح سازند ...
(( انار را تمام میان مردم قسمت )) یاداور این مطلب است که در هر انار دانه ای از انار بهشتی نهفته و در احادیث امده که یک انار را بین افراد متعدد قسمت نکنید بلکه به هر کس یک انار کامل بدهید ...
((سیب را با غم هایش فراموش ! )) یاد اور حوّا و هبوط آدم و غمهای سترگ و گرانبار انسان بر کره ی خاک است ...
******************************************

پیاله ای از شعر ((زندگى خواب عجيبى ست كه تعبير ندارد )) از خواهرم (( غزل ارامش )) غزل بانوی مهر گستر

داغ، روى جگرِ سوخته تاثير ندارد
سرِ بر دار، هراس از لبِ شمشير ندارد

سايه ى درد كه روى تنِ احساس بلغزد
صبح خندان و شب يخ زده توفير ندارد

سنگ، وقتى به دل آينه اى مشت بكوبد
خويش را مى شكند! آينه تقصير ندارد

سطر سطرِ نَفَسم معتكفِ چله ى آه است
آه، يك آيه ى سرخ است كه تفسير ندارد

مثل شعريست كه در ذهنِ كسى بست نشسته
شاعرِ خسته اش اما دلِ تحرير ندارد

بحث اين نيست كه اثبات شود مَرد نبردم
صبر، ربطى به رَجَزخوانىِ تقدير ندارد

خلقتم قصه ى آميختنِ خاك و شراب است
بودنم مستىِ نابى ست كه تطهير ندارد

تا پناهنده به ديوانگىِ كشورِ عشقم
پهنه ى پاك جنونم غل و زنجير ندارد

نيستم در صدد حل معماى حياتم
زندگى خواب عجيبى ست كه تعبير ندارد...

(( غزل ارامش ))

یک حبه نقد :

شعری زیبا از شاعری سخنور که نو پردازی را نه در کاربرد کلمات بیگانه و دیر هضم جستجو می کند و نه از ترکیبات و تشبیهات ثقیل استفاده می کند ... اشعار ایشان سرشار از لطافت و آرامیست و نمود بارز بینش ادبی برای یک شاعر ژرف نگر ... بسیار برایم جالب است که بعضی از دوستان اشعارشان لبریز از واژگان بیگانه و سرشار از غربزدگی مفرط است و خود را نوپرداز به حساب می اورند در صورتی که هرگز چنین نبوده و نیست ...
در همین شعر می توان نمود بارز نو گرایی و پردازش صحیح مضمون را با ترکیبات زیبای فارسی به خوبی دید و لطافت و زیبایی ان احساس کرد ... غزل امروز محتاج اساطیر غربی و عنوانهای خود ساخته و جعلی نیست و اگر تحولی می طلبد باید در راستای القای مفاهیم روز و ارتقای زبان و ادب فارسی و حفظ منابع ادبی ایران و اسطورهای دیروز و امروز ان باشد ...بیت بیت این غزل مالامال از حس و تازگیست که بینش ادبی این شاعر را فریاد می زند ...
((سنگ، وقتى به دل آينه اى مشت بكوبد)) ...(( سنگ)) ایهام و مجاز توامان است به دو معنی اول خود سنگ و دوم سنگ دل ... و اگر سنگ را انسانی فرض کنیم که مشت دارد ارایه ی جاندار انگاری و تشخیص به این ارایه ها اضافه می شود ... و همین گونه است (( اینه ))
تنها در همین یک مصراع ، هزار حرف نگفته باقیست ... چه رسد به کل شعر ...

******************************************
((معرفی چهار شاعر جوان و خوش آتیه ))
******************************************
در این مجموعه مقالات بخشی را به معرفی شاعران جوان و خوش ذوق اختصاص داده ام و سعی بر ان بوده که شاعر و شعر منتخب متناسب با موضوع ان بخش از مقاله انتخاب شود ... بنابراین شاعرانی که به زبان فارسی احترام گذاشته و تا حد امکان از کاربرد بی پروای لغات بیگانه پرهیز می کنند در اولویت بوده ، که نظر جامعه ی ادبی همیشه بر رعایت زبان و معیارهای کلامی بوده و اینگونه پسندیده تر است ...

در این بخش به معرفی چهار شاعر جوان و خوش آتیه می پردازم که بنا بر عنوان این بخش از مقاله بنای شعرش مستحکم و محتوای شعرش قابل توجه و گستره ی واژگان ذهنی او در شعر نمود خاصی دارد ...
*****************************************
یاسر نظام الملکی
******************************************
پیاله ای از شعر ((برگرد که بی تو خبری نیست)) از برادرم (( یاسر نظام الملکی )) شـاعری جوان و زیبا سخن
در سفره ی تنهائی ام از نان خبری نیست
فقر آمده و ، دیگر از ایمان خبری نیست

چون باد به دنبال توام کوچه به کوچه
از پنجره و موی پریشان خبری نیست

داغ است تن لخت خیابان ولی افسوس
از چتر و تو و نم نمِ باران خبری نیست

از ناب ترین بوسه ی مان در بغل هم
در دنج ترین خلوت ایوان خبری نیست
...
بعد از تو هوا خوب.. هوا خوب...نشد...نه
در شهر دلم جز غمِ طوفان خبری نیست

خون می چکد از گوشه ی چشمِ غزل ، امشب
برگرد که از نقطه ی پایان خبـری نیست

(( یاسر نظام الملکی)) - فرهاد حامد

یک حبه نقد :

برای تبیین بینش ادبی در این شعر زیبا به محتوای فکری هر بیت با روش مضمون پروری شاعر باید توجه کرد به عنوان مثال در بیت ((داغ است تن لخت خیابان ولی افسوس ... از چتر و تو و نم نمِ باران خبری نیست ))
در نگاه عاشقانه ی یک شاعر برای توصیف و بسط یک مضمون غنایی همه ی عناصر همگون به خدمت گرفته می شود تا شاعر اهمیت یک مضمون را به خوبی برساند ...
(خیابان ، جاده ، راه ) و همه ی مفاهیمی که بیان گر مسیرهای زندگی است بدون همراهی و همدلی معشوقه ای همسر و همراز طی نمی شود ... حال با مضمون پروری زیبای این شاعر و بینش ادبی او خیابان لخت و داغ است و عبور از ان غیر ممکن زیرا از معشوق باران صفت و نمادهای مرتبط با ان که خاطرات نستالژیک می سازد( چتر و نم نم باران و ... ) خبری نیست ... مضمون در اکثر بیت ها همین گونه پرورده شده است ...

******************************************
زهرا ضیایی
******************************************

پیاله ای از شعر (( نرو ازخانه ، که بانوی غزل می میرد )) از خواهرم (( زهرا ضیایی )) شـاعر چکامه های مهر

نرو از خانه که بانوی غزل می میرد
دل رسوا شده ی اهل محل می میرد

گرچه دستان اجل هست گلو گیر همه
دل من زودتر از اذن اجل می میرد

تیزی تیغ تو و گردن من ... حرفی نیست
عشق در سایه ی این جنگ وجدل می میرد

...

من به کندوی پر از شهد لبت دل دادم
بروی پشت سرت شور عسل می میرد

تو که بنیاد دلم را به غمت لرزاندی
روح اواره شبی زیر گسل می میرد

لحظه های من و احساس تو هر ثانیه اش
بروی پشت همین شعر و غزل می میرد

(( زهرا ضیایی ))

یک حبه نقد :

در این شعر زیبا نیز ، شاهد زاویه ای بدیع و بیانی دلنشین هستیم که نشان از بینش ادبی شاعر به مضمونی عاشقانه است که در ظرفی مناسب و با اهنگی دلنشین سروده شده است ...
در بیت :
(( گرچه دستان اجل هست گلو گیر همه ... دل من زودتر از اذن اجل می میرد )) این بیت نیاز به تفسیر ندارد و به خوبی گویای بینش ادبی شاعر و مهارت او در پروردن مضمون فراق و درد جانسوز دوری است که از(( اضافه ی استعاری)) دست اجل برای مرگ و فراگیر بودن ان برای همه به خوبی بهره برده ...
این شعر از دسته اشعاری است که تاریخ مصرف ندارد و هر بار که خوانده شود تازگی خود را فریاد می زند می توانید کامل ان را در صفحه ی شعر ایشان بخوانید.

******************************************
(( احمد رحیمی مرودشت ))
******************************************

پیاله ای از شعر (( وداع )) از برادرم (( احمد رحیمی مرودشت )) شـاعری خوش قلم

خسـته ام از خامه ، دلم تنگ تر
پـای دلـم از قلـم ام لنگ تـر

حوصله ای مانده دگر؟ نـه! نـه
چیست زِ خاموشی خوش آهنگ تر؟

جامه یِ شعر و تنِ دل ، جور نیست!
جامِ سـخن،چاره ی رنجـور نیست

قالبِ شعرم شده زین پس سـکوت
فاتحه خوان، مرده در این گور نیست

(( احمد رحیمی مرودشت ))

یک حبه نقد :

همانگونه که عرض کردم برای رسیدن به بینش ادبی از دو راه بهره می جوییم که یکی از انها دقت و توجه به اثار پیشینیان و باز افرینی مضامین مرتبط با اساطیر و حافظه ی تاریخی ماست ... کاربرد ضرب المثل و جملات قصار و ایات و روایات در شعر حاصل همین راه دوم است ...
حسن ختام زیبای این شعر حاصل این نوع بینش است که در خدمت شعر و در راستای مضمون پروری قرار گرفته
(( قالبِ شعرم شده زین پس سـکوت ... فاتحه خوان، مرده در این گور نیست ))
قالب شعری ((سکوت )) بسیار زیباست که پارادوکس و تضاد معنایی ان قابل توجه است ...

******************************************
سارا مشهدی
******************************************

پیاله ای از شعر (( بی انصافیست )) از خواهرم (( سارا مشهدی )) شـاعره ی مهر اندیش
بی انصافیست
مشعل حیات در دست باشد وُ
سوزنبان پیر
در انتظار کنده درخت
عطسـه ی صبر هوار کشد .

زیر پوست شهر
تَـه غیرتی باشد وُ
دُرشکه چی ، شکسته چرخ
اسب بیاتش را
به غربت مزارع بسپارد .

باران نجات ، از بی کسی
در آغوش مجسمه های طلایی باشد وُ
شاخه رز خشکیده
عروسک شبهای سکوت

...

(( سارا مشهدی ))

یک حبه نقد :

این سپید زیبا بی شک حاصل بینشی عمیق و نگاهی سرشار از مهر و عطوفت است و در همین حال سرشار از ترکیبات زیبا و واژگانی مناسب در بافت درونی شعر است ...
((مشعل حیات در دست)) یا ((عطسه ی صبر هوار کشد )) و (( اسب بیاتش را ... ))
به واقع بی انصافیست چنین سپیدهای زیبایی به خوبی خوانده نشود و از نظرها دور بماند ...

نگاه شاعر به واژه ی (( انصاف )) و نفی ان با اوردن مصادیق ذهنی خود نشان از بینشی دقیق به حوادث پیرامونی و تجمیع انها در یک ظرف بیانی دارد، به گونه ای که اگر به ظاهر هریک از انها با دیگری متفاوت و غیر مرتبط است ( سوزن بان - درشکه چی – شاخه ی رز و ... ) ، ولی بی انصافی در مورد تمام انها صدق می کند و اشتراک ذهنی می افریند ...

***************************************

هر چهار شاعر جوان و خوش اتیه معرفی شده در این مقاله از دسته شاعرانی هستند که از نگاه مناسبی به وقایع پیرامونی داشته یا به عبارتی (( بینش ادبی )) انها در راستای القای مفاهیم مورد نظر به مخاطب قرار می گیرد ... هر شاعری در مجموعه ی اثارش ، اشعار غث و سمین ( به عبارتی کم ارزش و پر ارزش) دارد ولی نگاه یک منتقد به گونه ای است که با در نظر گرفتن حال و هوا و شرایط حاکم بر سروده و شاعرش ، ان را ارزیابی می کند و سعی دارد آگاهانه زاویه ی دید خود را به زاویه ی دید شاعر نزدیک کند ...
امیدوارم این عزیزان بهتر دیده شده و شعرشان بیشتر خوانده شود که برایشان ارزوی بهترینها را دارم ...
*****************************************
چالش ادبـی
*****************************************
از این پس، قسمتی از این سلسله مقالات به ((چالش ادبی)) برای مخاطبان فرهیخته اختصاص دارد که با رعایت موازین می توانند ((نظر شخصی)) خود را پیرامون ((موضوع عنوان شده)) بیان کنند تا همه ی مخاطبان در یک همگرایی از اندوخته های ذهنی هم بهرمند شوند ... اما رعایت موازین این همگرایی الزامیست و هر گونه پیام و کامنت خارج از این موازین بدون هیچ توضیحی حذف خواهد شد ... امیدوارم همه بتوانیم با اشتراک اندوخته های ذهنی خود سهمی شایسته در اموزش و اشاعه ی فرهنگ و ادب یادگیری داشته باشیم ...

موازینی که رعایت انها الزامیست :

الف: هر کس باید نظر شخصی خود را به صورت مختصر و تنها یک بار ، در ارتباط با ((چالش ادبی)) ان قسمت از مقاله (که به صورت سوال در پایان مقاله ارائه می شود) بنویسد و از درج مطالب بی ربط و طولانی خودداری کند ...

ب : هر کس باید مطلب خود را تنها در کامنت مجزا ارسال کند و از پاسخ دادن به کامنت دیگران خودداری نماید تا ساختار اموزشی این مقالات جنبه ی مخاصمه یا جانبداری پیدا نکند و ((چالش ادبی)) به این معنی نیست که همه با رد و قبول نظرات هم درگیر باشند بلکه باید مخاطب با دیدن و خواندن نظرات مختلف ، چالشی در ذهن داشته باشد برای درک بهتر مطالب در یک هم اندیشی سالم . همچنین نظرات شخصی خود را با مثبت اندیشی و رعایت احترام به شعر و شاعر و موضوع مورد بحث درج نماید ...

ج : از بردن نام افراد در نظر خود پرهیز کنید حتی برای جانبداری و از جملاتی نظیر ((من هم با فلانی موافقم یا فلان استاد درست گفته یا غلط گفته ... )) خودداری کنید زیرا هر کس به اندازه ی گستره ی اموخته های خود قدرت اختیار و انتخاب دارد و همسویی یا همنظری با کسی یا مخالفت با ان ، چیزی به مخاطبان چالش ادبی نمی افزاید و نظر شخصی شما محسوب نمی شود ...

د : کامنت کسانی که سابقه ی فعالیت در سایت ندارند و بدون مشخصات واقعی یا با هویت جعلی در سایت عضو هستند یا به هر علت به حاشیه می پردازند بدون هیچ توضیحی حذف می شود ...

ه : یکی از مهمترین اهداف این چالش ادبی اشنایی بیشتر با فرهیختگان و استفاده از قدرت بیان و اندوخته های ذهنی این عزیزان برای برنامه های اینده در این سایت ادبیست بنابراین امیدوارم که همه ی عزیزان با رعایت موازین در ان شرکت نمایند ...

*******************************************

چالش ادبی این قسمت :

(( تعریف بینش ادبی از دیدگاه شما چیست ؟ یک قسمت از شعری (از شما ) که نگاه تازه ای به مضمونی خاص داشته و نشان از بینش ادبی شما به ان مضمون بوده را به عنوان مثال برای این تعریف ذکر نمایید ))

خلاصه و تنها در یک کامنت درج نمایید ... سپاس

*********************************************

در پایان باید عرض کنم گه با انتشار دو قسمت از این سلسله مقالات پیامهای زیادی (بیشتر خصوصی و کمتر عمومی ) دریافت نمودم که این مقدار لطف و عنایت از طرف عزیزان فرهیخته برایم متصور نبود و رغبتم را به ادامه و گسترش این سلسله مقالات بیشتر نمود ، به ویژه اساتیدی که همواره از نظرهای بی غرض ایشان بهره برده و نگاه عالمانه انها را بارها سنجیده و ایشان را همدل با جوانان مشتاق یافته ام و بسیار خوشحالم از اینکه یک حبه نقدم مورد تایید و پذیرش این اساتید فرهیخته و صاحب نظر قرار گرفته که از همراهی و بذل توجه این عزیزان و پیامهای پر مهر ایشان بسیار سپاسگزارم و توصیه ی ایشان را به ادامه ی این راه و پایمردی در مقابل هر نگاه مغرضانه ای به جان خریدارم ...

امیدوارم این مقاله مورد توجه و عنایت شما عزیزان فرهیخته به ویژه نو شاعران ادب دوست واقع شده باشد......

پیامهای پر مهرتان خوانده می شود ...

انتظار من دعای خیر شما عزیزان است و بس

ادامه دارد ... ان شا الله

یا حق

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 18 تير 1395 ساعت: 12:00