حسادت ریشه چالش ها در نو آوری

ساخت وبلاگ

حسادت ریشه چالش ها در نو آوری حسادت
ریشه چالش ها درنو آوری
حسادت دردیست نهان و پنهان که گاه چنان است که نمی تواند پنهان ماند سر بر می اورد و خود را بروز و آشکار می نماید. همان سخن معروف در این باره که حسود لایسود. حسود نمی آساید.چرا چنین است و چنین میشود. حسادت غبطه ایست که بسیاری ازآدم ها به آنچه که دیگران دارند و آزار دهنده تر که نمی توانند به آن برسند. چون اگر دست یافتنی باشد فرد تلاش می نماید به آن برسد این تلاش را می توان بسیار پسندیده و سازنده دانست. این تلاش رقابت است که در همه زمینه ها و میادین آثاری نیکو می تواند بر جا گذارد. اما حاصل حسادت چیست . تخریب . هنگامیکه نمی تواند به توان فردی برسد تلاش می دارد تا اورا تخریب نماید. . برای همین به همه چیز چنگ می زند و چنگ می کشد.
این موضوع را در میدان بیش از سی سال کار در محیط اداری که پر از برخورد منافع و زیر آب زنی ها بوده پی برده ام .
تصور نمایید یک کارمند جوانی سی ساله کمبود و کاستی های سیستم های کاری کامپیوتری اداره ای را بیابد که پیش از او مسئولینی بودند که شاید به اندازه سن و سال این جوان با این سیستم ها کار کارمی کردند به این تجارب فخر می فروختند .رتبه و مقام و امتیازات اداری گرفتند. اما این کاستی را ندیده باشند . همین می تواند برای بدترین دشمنی ها با او کافی باشد.و بدتر اینکه بعضی از همکاران نتوانند به جایگاه دانش کاری او برسند . اینجاست که می تواند اتحادی شوم علیه او شکل یابد تا با تخریب اورا از سر راه بر دارند. این روندی بوده که در حدود بیش از سی سال کار درمحیط اداری با آن روبرو بودم. سی سالی که نه من از انتقاد و نواوری در کار دست بر میداشتم. نه حسادت دست از سر بعضی افرادی بر می داشت . این میشد که توطئه ها و دسایس زیادی را پشت سر می گذاشتم. هرچند کمترین تاوان این راه و رسم بیشترین ستم های اداری به من روا میشد تا آنجا که ناجوانمردانه و رذیلانه حتی پای مرا به پرونده ای کشاندند اما در کمتر از ده دقیقه با استدلالی ساده بازپرس محترم و شریف و آگاه پرونده به پاک بودن من پی برده برد. این 10دقیقه همه حضورم در همه عمر تا آن زمان و تا اکنون که نزدیک به شصت و دو سال هستم بوده است به یک مرکز قضایی بوده است. چه از لحاظ زندگی شخصی 62 ساله و چه زندگی اداری 40 ساله.
از آنجا آفتاب حقیقت پشت ابر های سیاه زود گذرنمی ماند به توانایی هایی فنی و پاکی ام چنان پی برده شد که مدت ده سال تا رسیدن به سن بازنشستگی مسئولیت رئیس فنی ترین اداره حسابداری را داشته باشم. با وجود تعویض سه مدیر عامل و سه مدیر امورمالی شرکت . زیرا هر مدیر عامل که می امد صداقت کاری وجدان کاری و دانش کاری پشتوانه اصلی من بود . و گواه آن گزارش های حرفه ای سازمان حسابرسی و دیگر سازمان های نظارتی مانند دیوان محاسبات سازمان بازرسی بوده که طبق مقررات قانونی و بنابر مسئولیت پاسخگوی همه این دستگاه های نظاراتی بودم و گزارش های حرفه ای عملیات امور مالی مسئولیتم را تایید و گزارش می نمودند.
مسئولیتی مهم در یکی از شرکت های تابعه وزارت نفت که شاید من تنها ترین رئیسی بودم مجرد که در مدت ده سال از حدود پنجاه سالگی تا سن بازنشستگی 60 سالگی بعنوان رئیس در دفتر کارم منشی خانم داشتم. که گاه منشی محجه چادری بود گاه مانتویی . گاه متاهل یا مجرد از دیپلم تا لیسانس. برغم همه سنگ پرانی ها که می شد . زیرا این ضرب المثل یاد اورده بوده است که تنها به درخت پرباراست که سنگ می اندازند.
میتوان تصور داشت که بدخواهان و حسودان چه حال و روزی می داشتند .حال و روزی که سر پرست خبره سازمان حسابرسی که از تهران می امدند در تیرماه 91 تنها مدت ده روز پس از عملیات حسابرسی شرکت پس از بازگشت به تهران طی یاداشتی شخصی برایم نوشت :"... راستی حالا فهمیدم با چه ...طی این سالها... سر و کله زده ای .. مواظب خودت باش ...زیر آبت را نزنند...."
اینجا به جنبه ای دیگراز موضوع پردازش میشود که پیرو مقاله ای دیگر از خودم با عنوان " نوآوری و چالش ها . در ادبیات هم !؟ "که در همین سایت شعر نو حدود شش ماه پیش در آذرماه 94 انتشار یافت و در پایان آن نوشتم نواوری در دنیای سرایش و چالش های آن که اگر فرصتی به آن نیز پرداخته خواهد شد. با خشنودی که این فرصت اکنون پیش آمد که اشاراتی گردد.
نخست اینکه هنگامی به سایت شعر نو بعنوان کاربر وارد شدم که در مسئولیت اداری مشغول و حدود هشت ماه به بازنشستگی ام مانده بود و آنرا سایت خوب در ادبیات دیده بودم. اما اشتباه هم در همان اوان ورود کم نداشتم و در پی نوشت آخرین سروده انتشار یافته ام در چند روز قبل 6 خردادماه جاری با نام " روزگار " به این اشتباهات اعتراف نمودم یکی این بود که در همان روند و سیر نگرش انتقادی و نو آوری شغلی درفضای و محیط اداری بودم و پیش خود پنداشتم که اینجا دیگر مصلحت و ملاحظات های اداری دیگر در میان نیست . این بود که انتقاداتم گاه تیز و تندتر می نمود.در حالیکه در محیط کار اگر انتقاد فنی به سیستم مکانیزه و کامپیوتری بود و به برخی مسئولین بر میخورد پدید آورنده آن سیستم ها نبودند بلکه سالها پیش از مسئولیت آنان در سیستم ها وجود داشته بودند و من در پژوهش های حرفه ای آنها را کتبی به آگاهی مسئولین ذیربط می رساندم .
اما دردر حوزه هنر و شعر با پدید اورنده اثر روبرو هستیم. بدیهیست بعضی تحمل انتقاد نداشته و ناراحت شوند بویژه آنان که می پنداشتند که این تازه وارد به سایت شاید تازه وارد به دنیای سرایش و شعر هم بوده باشد. در حالیکه سالها پیش از آن حدود دو دهه قبل تر از آن بسیاری از اشعار انتشار یافته ام در سایت شعر نو تک و توکی از آنها در برخی از جراید و ماهنامه ادبی آن دوران ها منتشر شده بودند.
بعضی از سروده هایم را در قالبی می سرودم که بر گرفته از یک برنامه کامپیوتری بود بنام انگلیسی "لووپ" که در آن مجموعه ای از اطلاعات و داده ها پردازش و با شروطی به اغاز برنامه بر میگشت. پس از انتشار چند سروده و استقبال خوب برخی از شاعران و خوانندگان مایل شدم در این سایت برای نخستین بار به معرفی این قالب سرایش بپردازم. که در مقاله ای با عنوان:
( "لووپloop " در فرمت قالب و الگویی در سرایش و افرینش شعر نو)که دقیقا دو سال پیش یعنی خرداد ماه 93 در همین سایت انتشاریافت.پس از انتشار با چالش هایی روبرو شدم که یعضی از آنها از همان جنس بودند که در نوآوری های اداری روبرو شده بودم اینکه مثلا این موضوعی نو نبوده و پیش از این وجود میداشته است . در حالیکه شرکتهای تازه تاسیس که بر اساس اصل 44 قانون اساسی شکل یافته بودند و از همان اغاز فعالیت این چنین شرکتها من مسئولیت حسابداری یکی از این شرکت ها داشته بودم بنابرین بدیهی که پیش از آن نمی توانست هیچ پیشینه ای در این باره وجود داشته بود . من اما چنان مطالب فنی حسابداری را به زبانی ساده و به شیوایی می نگاشتم که در صدها سیستم رایانه ای داخلی کارکنان ادارات حتی غیر امور مالی شرکت گردش می یافت و خوانده میشد . شاید جالب باشد گفته شود یکی از همین نامه های فنی در نوآوری ها ی اداری و سیستم های کامپیوتری کاری با این مصرع غزل معروف حافظ شروع می یافت "آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد " . همین جا یاداوری شود برای تسلط و استادی در هر رشته ای از علوم حرفه و فن و هنر همه گونه آگاهی و دانسته ای بکار می ایند. و اگر خود ستایی بشمار نیاید من از دیر باز و دوران نوجوانی تا پیش از سلطه اخیر رسانه های دیجیتال از خریداران و خوانندگان جدی مطبوعات بودم و بخشی به اصطلاح از سبد هزینه روزانه ام بود از روزنامه تا مجلات هنری ادبی سینمایی ورزشی . همه دانسته ها و آگاهی ها به موقعش بکار هم میخورند. همانگونه که در مقاله شناسه شعرشپید از حرکات بدون توپ بازیکنان در بعضی رشته های ورزشی مانند والیبال و فوتبال اشاره می امد که درشعر سپید واژگان بدون بودن در شعر معانی اش حضور دارد. .یا حتی از مقوله پخت و پز در سرایش.
بگذریم که در سرایش اشعار کلاسیک حداقل 13 قالب در همین سایت شعر نو اورده شده است.اما با این وجود هنگامی که نیما یوشیج طرحی نو در سرایش انداخت خیل و سیل انتقادات تا توهین ها بود که بسویش سرازیر . از دکترای ادبیات فارسی که افنخارش سیر داشتن در اشعار کلاسیک بوده تا پایین ترین رده جوامع ادبی.
بدیهی بود که در سرایش قالب لووپ هم که بعدها بدرستی نام در خور " گردون " را یافت با مخالف هایی روبرو شود. البته همین باعث شد به برکت ماشین های جستجوگر اینتر نت مانند گوگل به حقایقی پیرامون آن آگاهی یابم. زیرا تا مدتی که به لووپ معروف بود عده ای مانند خودم نمیدانستیم که چنین گردش اغاز به پایان و پایان به آغاز یک بیت در ادبیات فارسی پیشینه حتی هزار ساله داشته که با نام ب صنعت ادبی " تصدیر" یا کاملتر آن " ردالعجز الی الصدر " . البته با قواعد اوزان و تساوی عروضی وقافیه اشعار کلاسیک. از سویی با خرده سواد انگلیسی پی بردم در ادبیات سرایشی زبان و ادبیات انگلیسی نیز قالبی بنام لووپ وجود دارد که ای بسا نمونه های انگلیسی آن بر گرفته از پیشینه آن قالب در زبان فارسی بوده باشد.
زیرا در هر سطر آن که با واژه ای پایان می یابد با همان واژه در سطر بعد اغاز میگردد. بنابرین بیشتراز گذشته به نو بودن و اصالت و یگانه بودن این قالب گردون از خودم یقین یافتم. حتی دوسه مورد سرود با اغاز و پایان در شعر نیما " شکسته پر " که حدود 30 سطر داشته و یا اخوان ثالث وجود دارد که آنها نیز در قالب نیمایی دارای وزن بوده اند. در حالیکه در قالب گردون میشود حتی با چهار واژه شعر گفت بدون هیچ وزن و قافیه ای .مانند این سرود کوتاه " قنداق در مقدم نوزادی/ آخرت هم در کفن قنداق".
البته برخی دوستان پژوهشگر و هنرمند نمونه هایی از شاعر پر آوازه ترک "ناظم حکمت" آوردند که همانند نمونه هایی این چنین در قالب ترجیع بند فارسی عباراتی تکرار میشوند . و همچنین تکرار های از بخش هایی فراوان درنمونه ترانه و تصنیف های امروزی.
در حالیکه در قالب گردون عبارت و واژه پایانی فقط تکرار عبارت و واژه اغازین نیست بلکه مانند یک پازل بخش تکمیلی شعر هم هست.
با توجه به اینکه که پس از معرفی این قالب شاهد خلق آثارو اشعاری بسیار لطیف و ماندگار و بروز استعداد های درخشان همانند سال پیش از آن در سال گذشته دست به این نواوری در برپایی جشنواره ای کوچک درون سایت شعر نو درمعرفی بهترین اشعار قالب گردون زدم.با جوایز نقدی ناچیزیک میلیون تومان . با این وجود شاعری ارزنده و گرانمند با توجه به ابراز نمود که اگر وسع مالی اش اجازه میداد خیلی مایل بود چنین جشنواره ای بر پا دارد. همانجا این شعر سعدی را آوردم که " کریمان را بدست اندر درم نیست / خداوندان مکنت را کرم نیست"

و افزودم همه دارایی من از پس انداز نزدیک به چهل سال کار با حقوق خوب بدون عائله ای با مبلغ پاداش پایان خدمت و ارزش همه اموال نقد و منقول و غیرمنقول من از ارزش یک آپارتمان صدمتری در مناظق مرکزی تهران کمتر است.

این نوشتار را با سخنی دیگر از استاد سخن سعدی زیور می بخشم :

هنرور چنین زندگانی کند جفا بیند و مهربانی کند.

با مهر فراوان
ستار سلطانیان
12 خردادماه 95

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : پنجشنبه 13 خرداد 1395 ساعت: 5:33