با یاد عزیزانم
این قوم پریشانم
با زخم تن و جانم
می آیم و گریانم
از خانه ی ویرانم
باحسرت پنهانم
می آیم و می
دانم
من یک شبه مهمانم
گه یوسف تبعیدی
در حسرت کنعانم
گه هم نفس یعقوب
آن پیر پریشانم
تا مرهم پیراهن
بر زخم دو چشمانم
در دایره ی حسرت
می چرخم و می خوانم
من یک شبه مهمانم
من یک شبه مهمانم
ای هر نفست خورشید
در ظلمت این تبعید
ای مرهم تو امید
بر زخم تن و جانم
ای دست تو آسایش
ای پاسخ هر خواهش
تو ساحل آرامش
من موج پریشانم
آهنگ سفر کردم
رو سوی تو آوردم
اما دل من آنجاست
در جمع عزیزانم
آهنگ سفر کردم
رو سوی تو آوردم
اما دل
من آنجاست
در جمع عزیزانم
بر من تو ببخش ای یار
ای بخشش تو بسیار
شاید دگری دیدار
هرگز نشود تکرار
بر من تو ببخش ای یار
ای ببخش تو بسیار
شاید دگری دیدار
هرگز نشود تکرار
آهنگ سفر کردم
رو سوی تو آوردم
اما دل من آن جاست
در جمع
عزیزانم
آهنگ سفر کردم
رو سوی تو آوردم
اما دل من آنجاست
در جمع عزیزانم
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->