من دیگه برنمی گردم ‚ اشکات رو هذر نکن
توی این لحظه ی آخر دل رو در به در نکن
من باید برم ولی ‚ تو باید اینجا بمونی
وقت دلتنگی بازم
ترانه هام رو بخونی
قد یه چش به هم زدن ‚ قول ای تو دووم نداشت
دست تو حتی یه نهال ‚ تو گلدون دلم نکاشت
من مثه آیینه ت شدم ‚ تا تو رو تکرار بکنم
اما چشمای مات تو یه آینه رو به روم نذاشت
من ساده فکر می کردم که همیشه با منی
فکر می کردم که میای سایه ها رو پس می زنی
اما تو به آینه و ترا پشت پا زدی
اون ور حادثه ها ‚ تازه سراغم اومدی
قد یه چش به هم زدن ‚ قول ای تو دووم نداشت
دست تو حتی یه نهال ‚ تو گلدون دلم نکاشت
من مثه آیینه ت شدم ‚ تا تو رو تکرار بکنم
اما چشمای مات تو یه آینه رو به روم نذاشت
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->