از چشم های آدمک برفی تا دستهایش روی شومینه
برف سپیدی دائماً بارید، تا روی موهایش در آیینه...
آن عینک ته استکانی را با رخوت از چشم ترش برداشت
زل زد به عکس دختری و شب جا شد میان صبح آدینه
آن
شاعر:سالار کبیریان
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->