مهتاب می دمد هنوز ….

ساخت وبلاگ

دیر آمدی اگر در
شعرم
اما هنوز
آنجا می نشانمت که باید
که من تو را می شنیدم
رسا باد ! آوای آشنات
که کلام تو
،
تکرار ما بود .
من که با نسیمی برخاستم
در تو آویختم ترد نازکم ،
و با تو می رویم و خون تو را می گویم .
باورم هست که سرنوشتی مقدرست
و گریزی نیست
اگرچه درها فراز .
بیاد دار
که شبگیر می خواندت
زان پیش که خون شب بر در گاه باشد
دست
بر گوش بگذار
که مهتاب می دمد هنوز .

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 19:22