من دست های بدرقه را دیدم :
بیمار گونه بود .
وقتی که دست من
انگشت های سرد و بلندش را
که از تبار آن نی نالان نشانه داشت غم جاودانه داشت
در پنجه می
فشرد
پشت قلم شکست
و درد
چون قطره ی سیاه مرکب
بر قلب های کاغذی ما دو تن چکید .
من دست های بدرقه را دیدم :
بیمار گونه بود .
نا آشنا به عشق و سخاوت :
دست زمانه بود .
تاریخ قلب کاغذی ما را
با ، نی نوشته اند
و بند بند نی
از
مثنوی ناله ما شکوه می کند .
خط های دست تو :
– این جاده های در هم و پر پیچ –
در چشمم آشناست
باور کن ای رفیق
خط های دست تو
از خط دست های خودم آشناترست …
آه ….
دانستم …
ای رفیق ….
ما را هزار سال ازین پیش تواما
در گور کرده اند
وین دوستی
مردگی قرن های قرن .
ما دست های بدرقه را دیدیم :
بیمار گونه بود .
دست زمانه بود .
دست هزاره بود .
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->