دیدار

ساخت وبلاگ

تو
از شکوه خیمه لیلا می آیی
تا در حریق واحه ی عاشق
گامی به درد بسپاری .
بر خارها رطوبت پای برهنه اند
از برکه های بادیه پیغام می برد .
زنگ
کدام قافله در بانگ پای توست
کاین بی شکیب
درد سیاه را
همچون حضور دوست
در استخوان خسته ی خود ، بار می دهد .
تکرار کن
تکرار کن مرا
تا شعر من رها شود از تنگنای نای .
آوای تو بشارت آزادیست .
و
لالایی بلند مژگانت
پلک
مرا
تا بی گزند رخوت شبگیر می برد .
تا
فصل بزرگ دیدن و ماندن
از مشرق حضور تو برتابد
تکرار می کنم :
نام تو را .
تو
از شکوه خیمه لیلا می آیی.
بانوی من شکوه غریب شکفته باد .

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 19:22