در کاوش عظیم نهایت ،
ماندیم
ماندیم و تجربه کردیم .
در ارتفاع هسته
آغاز را به شک نسپردیم .
آغاز آن نهایت
در بعد هسته گردش بودن داشت .
و تو
و تو
در هاله ی شکسته چشمانت
در انحنای خط کبودی
نابودی غم آور یک مرد را
– هم او که رفت –
فریاد می زدی
و باد
و باد
ارواح سبز محتشمی را
با نفرتی بزرگ
در آِیان پلک کبودت کاشت
و آشیانه
روح پرندگان مسلول شهر شد
و آن پرنده
جفت تو شد
– هم او که رفت –
و تو
و تو
با میله های یک قفس بی در
در چشم نیم خفته ی باد پیامبر
بس چشمه ها گشودی و در خود گریستی .
ما
از شعر وال ها
بی بهره مانده ایم
غواص ها
بیگانه با گرامر آنها
با پنجه های وحشی خون
آلود
کشتار شاعران دریا را
فریاد می زنند .
افسوس
از دو پیپ
سیگار
باروت
هر صیقلی
زنگار بسته سخت
و روزگار
بیمار جاودانه نسیانست .
ای جست و جوی هستی
……. ای هستی
……. ای هست
……. ای هست
در انجماد سبز
گیاهی
یک لحظه کشف کن
– او را که …..-
او ….. نیست می شود
او …….
ای جست و جوی نیستی
……. ای نیستی
…….. ای نیست
…….. ای نیسته
در کاوش عظیم نهایت
با من به تجربه برخیز.
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->