هسته

ساخت وبلاگ

در کاوش عظیم نهایت ،
ماندیم
ماندیم و تجربه کردیم .
در ارتفاع هسته
آغاز را به شک نسپردیم .
آغاز آن نهایت
در بعد هسته گردش بودن داشت .
و تو
و تو
در هاله ی شکسته چشمانت
در انحنای خط کبودی
نابودی غم آور یک مرد را
– هم او که رفت –
فریاد می زدی
و باد
و باد
ارواح سبز محتشمی را
با نفرتی بزرگ
در آِیان پلک کبودت کاشت
و آشیانه
روح پرندگان مسلول شهر شد
و آن پرنده
جفت تو شد
– هم او که رفت –
و تو
و تو
با میله های یک قفس بی در
در چشم نیم خفته ی باد پیامبر
بس چشمه ها گشودی و در خود گریستی .
ما
از شعر وال ها
بی بهره مانده ایم
غواص ها
بیگانه با گرامر آنها
با پنجه های وحشی خون
آلود
کشتار شاعران دریا را
فریاد می زنند .
افسوس
از دو پیپ
سیگار
باروت
هر صیقلی
زنگار بسته سخت
و روزگار
بیمار جاودانه نسیانست .
ای جست و جوی هستی
……. ای هستی
……. ای هست
……. ای هست
در انجماد سبز
گیاهی
یک لحظه کشف کن
– او را که …..-
او ….. نیست می شود
او …….
ای جست و جوی نیستی
……. ای نیستی
…….. ای نیست
…….. ای نیسته
در کاوش عظیم نهایت
با من به تجربه برخیز.

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 19:22