به نام تنها بهانه ی آرامشم ...

ساخت وبلاگ

به نام تنها بهانه ی آرامشم ... آن قدر غرق تنهایی شده ام ، که گاهی یادم می رود یک انسانم ...
گاه یادم می رود من همان منبع شور و رفتنم ...
همان بهانه ی ساده برای حرکت ، برای بودنم ...
این قدر با خودم حتی ، سرد شده ام ، که گاهی محتاج یک دست با حسی گرم ، کنار شعله ای داغ می شوم ...
آن قدر سخت شده ام ، که بی اختیار نگاه های نگران همدمی را از خود می رانم ...
دلم آشوب است . آری یک دنیا آشوب ... یک دنیا خستگی ... برای خودم یک دنیا جهنمم ...
هرچه می گذرد هم بد تر ، سخت تر و از قبل تنها تر می شوم ...
خسته ام ... و گاهی خسته تر از این ...
هه ... گاهی از دست خودم کلافه می شوم ، آن قدر کلافه ، که خودم را درون من حبس می کنم ...
خدایا ، ای تنها باورم ، مرا به کجا رسانده ای !؟!
لعنت به آن ساعت کور ، که من بی من شکست ...
ای همه ی آرامشم کنارم بیا ، بگذار سرم را روی شانه ات بگذارم ، آرام آرام نوازشم کن ، بگذار کمی بخوابم ...

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : شنبه 18 ارديبهشت 1395 ساعت: 4:41