مِه در لندن

ساخت وبلاگ


مِه در لندن بومی ست
غربت در من
در زمستان توریست اول مه را می بیند
و بعد
باغ وحش
و برج لندن
غروب ها وقتی به اطاقم در الزکورت برمی گردم
جاده ی مخدّر مِه
حافظه ی قدم هایم را مخدوش می کند
و من تلو تلو خوران ساختمان اداراتی را تنه می زنم
که با وجود عشق عظیمشان به مستعمرات آفتابی
اسم مرا غلط تلفظ می کنند

لندنی ها با مِه می زیند
و با آفتاب عشق می ورزند
یک روز که روی سکّوی مترو قدم می زنی
با انتظار “خط کمربندی ” در چشمانت
مردم را می شنوی به هم می گویند
«چه روز آفتابی قشنگی ، اینطور نیست ؟»
تو به طرف بالا نگاه می کنی و می بینی
سقف دارد روی سرت فشار می آورد

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 19:22