استکان آخر چای ؟

ساخت وبلاگ

كاش می شد یادم بره
كوچه های آشتی كنون
صدای قشنگ زنگ دوم نامه رسون
ش می شد یادم بره اون همه لحظه های ناب
اون تبسم صمیمی رو لب عكس تو
قاب
كاش می شد یادم بره جای تو اینجا خالیه
نفست هم نفسم نیست ‚ بودنت خیالیه
كاش می شد اما نمیشه ‚ تو همیشه با منی
مثل یه زخم مقدس من رو آتیش می زنی
اونور این استكان ‚ بازم كنارمی ‚ عزیز
استكان بعدی رو با دستای خودت بریز
بی تو دورم از خودم ‚ رو صورتم
ماسك منه
من من بی تو فقط گاهی به من سر می زنه
گفتی : بر می گردم و چه دلنشین بود این دروغ
رفتی و تنها شدم میون این شهر شلوغ
بی تو تو سفره ی من چیك چیك استكان نموند
بی تو هیچ رهگذری تو كوچه مون غزل نخوند
خودت رو نشون بده تنها برای یك نفس
پای این سفره بشین یه
استكان همین و بس
اونور این استكان ‚ بازم كنارمی ‚ عزیز
استكان بعدی رو با دستای خودت بریز

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 19:22