بازی سال

ساخت وبلاگ

چه سخته مرگ باغچه رو دیدن حرفی نزدن
یه غول زشت زمهریر : یه گوله برفی نزدن
چه سخته لال بی صدا از لب دشنه رد شدن
عاشق دریا بودن اسیر دست
سد شدن
چه سخته قد کشیدن از عمق یه دره ی عمیق
تو این زمستون بلند ‚ فکر شروع یه حریق
خورشید گیس طلا ! بیا ! رو چشم ما قدم بذار
جوانه های عاشق از دل خاک بیرون بیار
خاطره های منجمد منتظر طلوعتن
آخر خط رسیده ها منتظر شروعتن
بیا تا این یخای بد ‚ آب بشن از
حراتت
بیا تا پشت زمهریر ‚ بشکنه پیش قدرتت
بیا که باغچه عمری اسیر سرما و غمه
بیا که مرگ غنچه ها تو باغچه مون دم به دمه
بیا ! بیا ! که نور تو ‚ باغچه رو زنده می کنه
بهار رو تو بازی سال ‚ بازم برنده می کنه
خورشید گیس طلا ! بیا ! رو چشم ما قدم بذار
جوانه های عاشق از دل خاک بیرون بیار
خاطره های منجمد منتظر طلوعتن
آخر خط رسیده ها منتظر شروعتن

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 19:22