دریا رفیقمون بود

ساخت وبلاگ

بستر داغ ماسه بادبزن حصیری
دریا پر از ستاره هزار تا راه شیری
خزر دوباره داغه ‚ مثل تن تو بانو
چن تا بهار گذشت از گم شدن تو بانو
دریا رفیقمون بود ‚ تو او روزای روشن
نه شب بود نه ظلمت ‚ دریا بود و تو و من
دریا من رو صدا بزن
تا گم بشم تو موج تو
بذار از عمق گریه ها
پل بزنم به اوج تو
برای با تو بودن ‚ دل می زنم به دریا
می رم تا عمق آبی ‚ آخر راه رویا
تو آخرین ترانه ‚ منتظرت
می مونم
بازم مثه گذشته هم نفست می خونم
دریا رفیقمون بود ‚ تو اون روزای روشن
نه شب بود نه ظلمت ‚ دریا بود و تو و من
دریا من رو صدا بزن
تا گم بشم تو موج تو
بذار از عمق گریه ها
پل بزنم به اوج تو

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 19:22