هفتم جمعه ی قبله ‚ دوباره دلم گرفته
دوباره یه دست سنگی چشمام رو ازم گرفته
رو به آیینه نشستم ‚ توی اتاق بن بست
توی روسری مشکی
ت ‚ هنوزم عطر تنت هست
تنها یادگار همیشه یه بهانه واسه بودن
یه دلیل ناب تازه ‚ واسه آفتابی سرودن
گفته بودم ! اگه باشی نبض دنیا رو می گیرم
گفته بودم ته قصه ‚ دست تو دست تو میمیرم
اما تو اینجا نموندی ‚ هردقیقه ختم من شد
هر ترانه یه بهانه واسه با تو ما
شدن شد
هفتم جمعه ی قبله ‚ روز تعطیلی آواز
روز بی صدا شکستن واسه بغض این غزلسرا
روز خودسوزی دریا ! روز دلگیر سرودن
روز بارونی آینه ! روز بی تو با تو بودن
روز زخمی ترانه ! روز خسته ! روز بی تاب
روز دیدار دوباره ‚ با نگاه عکس تو قاب
گفته بودم !
اگه باشی نبض دنیا رو می گیرم
گفته بودم ته قصه ‚ دست تو دست تو میمیرم
اما تو اینجا نموندی ‚ هردقیقه ختم من شد
هر ترانه یه بهانه واسه با تو ما شدن شد
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->