آتیش به جونم زدن این دریچه های
نیمه باز
خسته ام از ضجه ی این زنجره ی روده دراز
تاکی حضور نقطه چین ؟ تا کی جوون مرگی ساز ؟
آی !
بوتیمار در به در ! خونه ت رو دریا نساز
حلب آباد هنوزم آباده
هنوزم هستی ما بر باده
بطری جادو شکست اول شب
دیو قصه ها بازم آزاده
دوباره رو سینه ی سرو ‚ زخم بد خط و نشون
دوباره قحطی نفس ‚ دوباره روزنامه کشون
آبتنی کبوترا ‚ تو حوض سرخ خون شون
مرد
سپیده یک نفر ‚ دیو سیاه قشون ‚ قشون
حلب آباد هنوزم آباده
هنوزم هستی ما بر باده
بطری جادو شکست اول شب
دیو قصه ها بازم آزاده
ساعت تحویل شبه !وقت چراغونی روز
فتیله های شعله ور ‚ جرقه های سایه سوز
وقت طلوع روشنی ‚ از ته قصه تا هنوز
برای بانی غزل ‚ یه جامه ی
تازه بدوز
حلب آباد هنوزم آباده
هنوزم هستی ما بر باده
بطری جادو شکست اول شب
دیو قصه ها بازم آزاده
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->