در ضیافت تولدت
خاک در شکوه جنبشی دگر
رخت زرد خویش را درید
و تکان تازه ای به خویش داد
هم بدین سبب به رود زد
تا غبار تاخت ستمگران دهر را
/ در گذر آب شستشو دهد
انتظار سهم ماست
اعتراض نیز
ما ظهور نور را به انتظار
/ با طلوع هر سپیده آه می کشیم
ای دلیل جنبش زمین قسم به فجر
/ تا تولد بهار عدل
/ ظالمان دهر را به دار می کشیم
گوش را به نبض تند خاک می دهیم
گام عادلی بزرگ را
/ منتظر، شماره می کند
در بهار، اعتراف سبز باغ را شنیده ام که می شکفت
اذن رویش بهار را تو داده ای
*
باور گلی به ذهن ساقه های سبز
لیک خود چو غنچه ای صبور
/ بسته مانده ای
رسم غنچه نیست بسته ماندن
غنچه های نرگس این زمان –
/ به ناز باز می شوند
ما ظهور عطر را ز غنچه تا به گل شدن
/ انتظار می کشیم
خاک تشنه است و ما از این کویر
/ خندقی به سمت جویبار می کشیم
*
یک چپر میان ماست
پشت آن چپر که تا خداست
با فرشته ها به گفتگو نشسته ای
*
آفتاب
/ از جبین پاک تو طلوع می کند
در فضای پاک چشم روشنت
/ محو می شود غروب می کند
ایستاده ای بلند
/ روشنان ماهتاب را نظاره می کنی
با تو آسمان تولدی دوباره یافت
پیشوای کاروان عشق!
کاروان حماسه می سراید اینچنین:
/انتظار سهم ماست
/ اعتراض نیز
منجیا، یقین تو نیز منتظر
/ چشم بر اشاره ی خدا نشسته ای!
مسگرآباد، تهران، 15/12/1360
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->