برزیگر قدیمی این دشت
وقتی که کشت را به خطر دید
در باغ بذر حادثه افشاند
گاه سفر به غربت تبعید
این کاروان برای رسیدن
یک چند بی بهانه سفر کرد
بی ماهتاب روشن رویش
خون خورد و بی سپیده سحر کرد
این باغ بی حضور قدومش
یک چند بی شکوفه به سر برد
گاهی که گاه رویش گل بود
دیدیم وای تیشه به سر خورد
یک روز بعد همهمه ی آب
در باغ دار حادثه رویید
در دشت باد فاجعه می خواند:
این راه را سواره بپویید
آمد صدای مرد سواری
از منتهای خشم بیابان
ای تشنگان جرعه ی آغاز
در چشم او نهان شده باران
ای تشنگان هزاره ی باران!
آیینه را غبار بشوییم
پیغام آب را به سواران
در روزنه های بدرقه گوییم
آمد به دستگیری این باغ
آمیخت با سیلقه ی باران
در زمهریر بهمن آن سال
گل کاشت پا به پای بهاران
تهران، تجریش، 6/11/1363
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->