آنان هفتاد و دو تن و بود

ساخت وبلاگ

میزبانان به دعوت باطل رفتند

/ میزبانان به بیعت آذوقه

دلقکی بر شمشیر خلیفه می رقصید

پریشانی در کوفه فراوان بود

قوس قامت بیهودگان

/ به التزام تملق، حیات داشت

چشمان سمج خدا ناپرستان

/ به پایداری شب اصرار داشت

میزبانان موافق

میزبانان منافق

نان بیعت را تبلیغ می کردند

هفتاد و دو آفتاب

/ به ادامه انتشار کهکشان

/ از روشنان مشرق عشق

/ بر آمدند

در گذرگاه حادثه ایستادند

پیراهن خستگی را

/ با بلند نیزه دریدند

پیش هجوم آنان

سینه دریدند

/ هفتاد و دو آفتاب از ایمان

که قوم زمین

/ در قیامشان نشسته بود

فرومایگان

/ دست تقلب را

/ در برابر شتابناکی ایشان گشودند

اینان به اعتماد خدا

به اعتصام خویش نماز بردند

*

باید به آن قبیله دشنام داد

که در راحت سایه نشستند

و امان شکفتن در خویش را کشتند

باید به آن طایفه پشت کرد

/ که دل خورشید را شکستند

*

کدام صمیمیت

/ به انتشار مظلومیت شما دست زد

که هنوز هم

/ طوفان از زمین

/ به ناله می گذرد

و ابر سوگواری

/ بر آن سایه می اندازد

آه ای بزرگواران، یاران

/ عطش ناپیدای شما را

/ هزار اقیانوس به تمنا نشسته است

ای پرندگان افق های دور از چشم

گوش من

/ صدای بالهاتان را شنید

آیا جز به تحیر

/ چگونه می توان در شما درنگ کرد

مثل جنگل خدا

/ وقتی شما را بریدند

زمین عطشناک پایین

زیر معنویت خونتان روئید

و افق به مرتبه ظهور آمد

اسب سحر شیهه ای کشید

هفتاد و دو آفتاب

/ از جنگل نیزه بر آمد

تهران، 8/8/1363

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 19:22