به مرحوم سهراب سپهری
دست بر شاخه ی عشق
روی در پنجره داشت
نگران گل سرخی که در آن سوی نگاهش می رست
بوی گل را می دید
و به تعبیر خدا برمی خواست
و به صحرا می رفت
سر هر کوچه درختی می کاشت
و به باران می گفت:
تو هوادار درختی باش
که سر کوچه ی تنهایی
دست سبز خود را
/ به کبوتر بخشید
دستهایش سبدی بود پر از میوه ی عشق
و نگاه تر او
مثل یک چشمه به اعماق علفها می رفت
لحظه هایی بسیار
خیره می شد به دو گنجشک
/ که در باغ خدا می خواندند
ابر در دهکده ی چشمانش می بارید
هیچ دریایی از منظر او دور نبود
عاقبت مثل گریزی به نهایت پیوست
گازرخان، الموت، 3/5/1364
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->