ای پاسخ سپید

ساخت وبلاگ

سال قحطی چشم تو

سالی که باغ در سایه می زیست

و جنگل از بسیاری رطوبت

/ کرخت می رویید

چشم ها حفره های مخوف

و سال اختلاط گرگ و میش

دستی برای تفکیک بر نمی آمد

و هیچ چشمی نمی اندیشید

و لبها

/ با آهنگ تجسس سلام می کرد

آسمان

/ آیینه ی تمام نمای دق بود

که بشارت هیچ حجم روشنی

/ از لبان صبح نمی گذشت

دریا تالاب مسطحی

/ بی موج

که روی ران زمین

/ در استراحتی یله بود

و عشق حرام بود

هیچ خلوتی

/ به یاد خدا بر پا نمی شد

مردم با یأس

/ عکس یادگاری می گرفتند

و با مرداب

/ هزار خاطره داشتند

/ رهایی ناپذیر

تو آمدی

/ ساده تر از بهار

مثل تلاوت آیه های قیامت

با بعثتی عظیم در پی

و ما از خویش پرسیدیم

زیستن یعنی چه؟

و یاد گرفتیم بگوییم

/ توکلت علی الله

پیشانی ات

/ پاسخ سپیدی بود

/ برای ما

/ – در خویش مرده های معیوب –

حضور تو امروز

آسمان مجهزی است

/ که بی شمار ستاره دارد

و می توان کهکشان را شمرد

در این زمان

/ تو به ماه می مانی

دریغا

/ ماه واره ها در این آسمان چه می خواهند؟

کدام دست تو را

/ از ما مضایقه می کند

و نگاه تاریک کدام چشم

/ به ماه واره هویت داد

ماه واره ها

/ از چشم آسمان خواهند اوفتاد

زیرا

/ سایه بان دست تو

/ سرسرایی است سبز

که می توان در مقابل خدا گریست

/ و شکوه کرد

و لبخندت

/ گذرگاهی است

که می توان به فتح پی برد

و سقوط ماه واره ها را تماشا کرد

تنکابن، 19/3/1363

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 19:22