صبح انعکاس لبخند توست

ساخت وبلاگ

زمین اگر برابر کهکشان تکرار شود

حجم حقیری است

که گنجایش بلندی تو را نخواهد داشت

قلمرو نگاه تو دورتر از پیداست

و چشمان تو معبدی

/ که ابرها نماز باران را در آن سجده می کنند

این را فرشته ها حتی می دانند

که نیمی از تو هنوز

/ نا مکشوف مانده است

از خلأ نامعلوم تری

دستهایی که با نیت مکاشفه

/ در تو سفر کردند

حیران

/ در شیب جمجمه ایستادند

تو آن اشاره ای که بر براق طوفان نشسته ای

تو آن انعطافی

/ که پیشاپیش باران می روی

آن کس که تو را نسراید

/ بیمار است

زمین

بی تو تاول معلقی است

بر سینه ی آسمان

و خورشید، اگر چه بزرگ است

هنوز کوچک است

اگر با جبین تو برابر باشد

دنباله تو

/ جنگل خورشید است

شاید فقط

/ خاک نامعلوم قیامت

/ ظرفیت تو را دارد

زمین اگر چشم داشت

/ بزرگواری تو این سان غریب نمی ماند

هیچ جرأتی جز قلب تو نسوخت

سپید تر از سپیده

/ بر شقیقه ی صبح ایستاده ای

و از جیب خویش

/ خورشید می پراکنی

ای معنویت نا محدود

/ زود است حتی در زمین

/ نام تو برده شود

*

زمین فقط

پنج تابستان به عدالت تن داد

و سبزی این سالها

/ تتمه ی آن جویبار بزرگ است

که از چشمه ی ناپیدایی جوشید

و گر نه خاک را

/ بی تو جرأت آبادانی نیست

تو را با دیدنی های مأنوس می سنجم

من اگر می دانستم

/ پشت آسمان چیست

/ تو همانی

تو آن بهار ناتمامی

که زمین عقیم

/ دیگر هیچ گاه

به این تجربت سبز تن نداد

آن یک بار نیز

/ در ظرف تنگ او نگنجیدی

شب و روز

/ بی قراری پلکهای توست

و گر نه خورشید

/ به نور افشانی خود امیدوار است

صبح

/ انعکاس لبخند توست

که دم مرگ به جای آوردی

آن قسمت از زمین

/ که نام تو را نبرد

/ یخبندان است

ای پهناوری که

/ عشق و شمشیر را

/ به یک بستر آوردی

دنیا نمی تواند بداند

/ که تو کیستی

تنکابن، 20/3/1364

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 19:22