قیامت

ساخت وبلاگ

دورتر آن سوتر

دایره در مه

ماه و خورشید به هم آغشته

کوه ها سرگردان، آشفته

و زمینش دیگر

و زمانش دیگر

آسمانش را خورشیدی نیست

چشم تا بگشایی

وسعتی هست وسیع

مثل اطراف عطش بی پایان

بهت از حاشیه ی چشمانت می ریزد

و تو می مانی تنها عریان

ابری نیست تا تو را سبز کند

و نه جوباری

/ تا مشربه را آب کنی

بادهایش به عطش می مانند

با صدایی که صدا نیست

/ تو را می خوانند

لب خاموش تو را

/ پاسخی هست به این

/ پرسش محتوم آیا؟

تنکابن، 13/4/1364

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 19:22