هزاره آواره

ساخت وبلاگ

آی شمایان شب نشین

که نغمه ی قبیحی

/ به خوش رقصیتان وا می دارد

و تنتان

گرم مستی جرعه ی بد بویی است

/ که خوک های خوش سلیقه

/ در آن تف کرده اند

باری

لجن هزار مرداب

/ از دلتان نشست کرده است

گنداب کدامین شب بی ستاره را

/ در سینه ی شما چلانده اند

که تشنه ی خون آفتاب شده اید

هم دهان باد با شما دیو عطش

که به آب دشنام داده اید

زنهار که ما

/ برای رضایت آفتاب

/ به شب تشر زده ایم

*

ای بی خانمان

/ قلب من خانه ی تو

بخوان که تا رها شود درآب

دل خزان زده

/ باغهای بی آبشار

بخوان

/ که ذهن پنجره ی تیر خورده

/ از آفتاب لبریز است

نگاه کن

در هزاره آوار

/ آفتاب چه عریان می تابد

بخوان به نام آب

/ که رود دنباله ی آواز توست

بگو بهار، بهار!

*

باور کنیم

/ دستهای بهارآور امام را

بهار

ادامه ی لبخند اوست

*

با من بیا

/ به نظاره ی هزاره ی آوار

و ببین

/ پایان زندگی

/چقدر مستند است

تجریش، تهران 2/11/1363

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 19:22