من مست لحظه های بی ریای توأم
/ گالش!
آن دور ها با که آمیختی
که نسترن
با اشاره دستها ی تو می شکفد
آی گالش
بر پهنه ی کدام دامنه خوابیدی
که این سان
به بوی کوه آغشته ای
و در زلال کدام چشمه
/ وضو می سازی
و در سایه ی کدام درخت
/ نماز می گذاری
/ که مثل آینه صافی
تو بیقرار کدام نگاهی
و نشئه کدام صدایی
که به یک لحظه ی آن
/ تمام رمه ات را خواهی بخشید
آی گالش
/ ای صبور سترگ
از دم تو تحمل ایوب می وزد
با ما بگو
/ آویشن کدام بهار
/ در سبد دستهای تو گل ریخت؟
و رازیا نه ی وحشی را
/ کدام دست لطف
/ از بالای
/ بلند
/ تو
/ آویخت؟
عرق سبز کدام دره
/ نثار پاکی پاهایت شد؟
که این سان
/ معطر و بلند می رویی
مثل غروب عمیقی گالش!
/ با ما بگو
/ وقتی در نماز می ایستی
پشت حصار ترس هجوم گرگ
/ چه می کاری؟
و رمه ات را
/ در امنیت کدام بیابان
/ به چرا می فرستی
وقتی که در تصور یک کوچ
/ قدم می گذاری
در خورجینت چه داری
جز ریسه های معطر ایمان
/ و خنجری
در جان سه هزار تنکابن، 12/5/1362
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->