گالش

ساخت وبلاگ

من مست لحظه های بی ریای توأم

/ گالش!

آن دور ها با که آمیختی

که نسترن

با اشاره دستها ی تو می شکفد

آی گالش

بر پهنه ی کدام دامنه خوابیدی

که این سان

به بوی کوه آغشته ای

و در زلال کدام چشمه

/ وضو می سازی

و در سایه ی کدام درخت

/ نماز می گذاری

/ که مثل آینه صافی

تو بیقرار کدام نگاهی

و نشئه کدام صدایی

که به یک لحظه ی آن

/ تمام رمه ات را خواهی بخشید

آی گالش

/ ای صبور سترگ

از دم تو تحمل ایوب می وزد

با ما بگو

/ آویشن کدام بهار

/ در سبد دستهای تو گل ریخت؟

و رازیا نه ی وحشی را

/ کدام دست لطف

/ از بالای

/ بلند

/ تو

/ آویخت؟

عرق سبز کدام دره

/ نثار پاکی پاهایت شد؟

که این سان

/ معطر و بلند می رویی

مثل غروب عمیقی گالش!

/ با ما بگو

/ وقتی در نماز می ایستی

پشت حصار ترس هجوم گرگ

/ چه می کاری؟

و رمه ات را

/ در امنیت کدام بیابان

/ به چرا می فرستی

وقتی که در تصور یک کوچ

/ قدم می گذاری

در خورجینت چه داری

جز ریسه های معطر ایمان

/ و خنجری

در جان سه هزار تنکابن، 12/5/1362

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 19:22