روی دروازه ی دبیرستان
پرچمی دست باد می لرزد
روی پرچم نوشته اند درشت :
« احمد خوش نشین شهید شده است »
بادها با صدایی از افسوس
این خبر را به دورها بردند
آسمان بغض کرده بود آن روز
آفتاب آن طرف تر از جنگل
خسته بود و دگر نمی خندید
باد آمد میان شاخه نشست
بر لبش این کلام جاری شد :
«جای احمد که می رود جبهه؟»
جنگل دستها نمایان شد
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->