چند گاهی ...

ساخت وبلاگ
چندگاهی
گاه و بیگاه ز این چند گاهی
مارا خواهی نخواهی
هرازگاهی می آزارد

چندگاهی ست
به چند گاهی دچارم
گاهی که یادش لرزه اندازد
همان گاهی که
به فکر کردن نمی ارزد
که
گاهی به من عشق نمی ورزد

دوگاهی نیز
گاهی
چون باد گرم ظهرگاهی
بر خاطراتم `~`~ می وزد
تاول بر دار و ندارم می زند

چندگاهی ست که تنم را میدرد

دگر گاهان که دور اند
یا نزدیک گاهی
گهی از سالیان و
گه روز و ماهی
همان گاه ی که از محصول عمرم
همه برد و برایم مانده چند کاهی

چند گاهی هم
زمین خاطراتم شخم کردم
درونش را
زنو بذر و تخم کردم
از سَرم
چند گاهی وجین کردم
گوِئیا
مغز خویشم لُخم کردم

بی چند گاهی
چندگاهی به سر شد
گاه ها
از زندگی گویا به در شد
یکنواختی آمد و
طاقتم بی طاق شد
تلاشم بی ثمر زندگی سربه سر شد

هنوزم چندگاهی
چند گاهی
مرا می آزارد

پائیز 98
سام بابائی

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:35