نمیتوان ڪه بگویم، تو غیره از آنی
همیشه در افق ناپدید چشمانت
نگاه منتظرم مانده در پریشانی
تو اولین سفر عشق، تا خدا بودی
من آخرین نفر از راهیان حیرانی
بگو ! نمیطلبم غیر از ادعای تو را
تو! مستی از شب شعری و شور عرفانی
چه عاشقانه ڪشیدی مرا به جنگ خیال
چه عارفانه بریدی، ز راه شیطانی
ولی من از ستم چشم ڪال تاتارت
نمی روم به رهی، غیر آنچه میدانی
تو قیمت دل پر حسرتم نمیدانی
ڪه وانهادهاییم با بهای ارزانی
نمیرود ز سرم خاطرات هر روزی
ترانه های دوتایی و شعر "اصلانی"
تبلور چه شده هر طلوع چشمانت
به این اسیر شب تا همیشه ظلمانی
ڪجا روم،به ڪه گویم،ڪه روز میلادش
به ڪشتن دل من دادهست فرمانی
ڪجا شد آنهمه عشقی ڪه از خزان گفتی
ز مهربانی آذر.... ز شوق آبانی
پس از تو از همهی روزها بدم آمد
نگو....نگو......شده امروز باز بارانی
✍️علی سلطانینژاد
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->