كاش ميدانستم شعرعاشق ميكند آدمها را يا عشق شاعر ميكند آدمها را
براي همه مقوله هاي دنيا تعريفي به روز و ابزاري نانو سيستماتيك بوجود اومده ولي در عجبم كه عشق اين كلمه مظلوم را هنوز با همه اينكه مدعيانش شدند الكترونيكي و مجازي ولي هنوز مثل قبل مينويسند و تعريف ميكنند .
واژه عشق تنها كلمه مناسب و ابزار بي نظيري شده كه در پشت خاكريزش كمبودها .هوسها . و سرگرمي هاي روزمرگي را پنهان و توجيه ميكنيم .غافل از اينكه عشق هم هم سو با ديگر مقولات انساني مثل ايثار و . فهم .و احترام ووو رو به زوال رفته و شديدا تحريف گشته ..
اكنون بايد كاري كرد تا لا اقل تنها جان رو به موتي كه از عشق قديمها مانده به كلي نابود نشود . بايد تعريف واقعي احساسات غريضي را در مسيري از فيبر نوري تجزيه كرد تا همه بدانند عشق به معناي حقيقي اش ديگر منقرض شده و انچه هست كلامي گذرا از محبت و هوسي زود گذر از جان انسان است ...فاتحه
بلاخره تمام شد
دلهره نبودنهايت ....
نگاه كن چقدر بوي مرگ گرفته دامن نفسهايم را ...
چه لحظه با شكوهيست خاموشي ....
وديگر حتي از دست خيال هم كاري ساخته نيست اكسيژن بودن را از دهليزهاي تاريك قلبم به يغما بردند
قاچاقچيان دروغين محبت...
يك بار به دنيا آمديم و هزار بار مرديم ...
لبخند بزن بگذار در مجلس ترحيم شعرهايم
هنجار تكراري اشك تمام شود ...
من غريب تر از چلچله هاي زخمي در انسوي جلجت هاي توهم به دامنت اويخته بودم
و مريم قصه شبهاي سرد خواب الودگي بود
من اصلا متولد نشدم ...
فريادي شدم يتيم كه هيچ حنجره اي پدرم نشد ...
حالا كه ته مانده هاي واژه هايم را به اسارت بردي
بگذار لا اقل ...
همه خاطره هايم را در بطري زمان به اقيانوس زندگي بيا ندازم
كسي چه ميداند شايد دختري در جزيره اي دور دست
كشته مرده چند شعر كپك زده ام شدم
بين خودمان بماند ...يهو ديدي عاشقم شد ...
تا بخواهد مثل تو سير شود از بودنم ...من همه جزيره را قورت دادم و روز حساب شد ....
آخرين مصادره : من از طعم تصنيف در متن يك كوچه تنهاترم "
......
......
از بوي تو از چشمهايت از تن ات رفتم
چون عطر لاله از ازدحام سرخي پيراهن ات رفتم
روزي كه من در سايه چشم تو ميخفتم
حالا كشيدم دست از التماس دامن ات رفتم
گفتي مرا تا ابرها تا صحن باران دوست ميداري
عاقل شدم از دام قلب سنگ و آهن ات رفتم
- - , .
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->