
و در پریشان پگاهی پاییزی
میان پهندشتِ آرزوهایِ برآمده از
امیدهایِ توسریْ

فرشتگان بیمار را
زیر سنگ های تراشیده
زنده به گور کنم.
این خاک
نه مرطوب است، نه ل

پر از تموج چین دار پرده ای آبی ست
دهان آینه دلتنگ سیب سرخی

در تب کدامین حضور
پای بفشارم
چکه های مرگ را
در مستی و دیوانگی و

تفتیش داده ها
خط به خط واژه بـواژه، سخنم خونین است
کامِ من خون و دلم خون، کفَنم خونین است

میان بازوانت این تن یخ کرده را جا کن
بجز چشمان تو دیگر

همه گریان
در دور و بر شان
جزغاله میشد آرزوها
جلوی چشمان شان
و
حرص و جوش
که ک

بشوی مونسُ یارِ دو جهانم که نشد
و فریبم دهد آن نرگسِ چشمت به

نا گفته ترین قصه یِ عُشاق؛ به تکثیربخواند
بگذارهمانجا ک

پرنده ای که پرواز را خواب می دید
دستان پدری که مرده به دنیا آمده بود
و چ

آن بوی
از عودسوز دل کس
نبود
ننگ است
...سراسر...
سواره
یا
پیاده را،
خون ا

گفتمش جمله تویی،ورنه که خاک ولجَنم ..
عندلیبان به هر نغمه زِ

می درید شبی، نگاه عمیق شعله ای پُر از تشییع باد
اشک ها ریخت
بر تراشه های دست ه

ز این زورق مگردان سر که باید ریشه گردانی
به عزمی جزم بمان گویی

رادیکال - حِرمان
ــــــــــــــــــــــ
نه از وارونه انگاری
نه از تجویز پنداری!
نصیبی نیس

با کدامین یار ..همیاری کنم
چشمه چشمم ز چشمه خشک شد
عالم هستی برایم مش

گفتم دعا کن
گفت خورشید از بخشش خود
چیزی طلب نمی کند
Spared a pau

آنیما
صدا منعکس می شد
از عهد باستان
تا بوستان همسایه...
گل های بسیار دیدم
که چیده می ش

تـو ، اهل سـیب و انـاری ،
من ، پرتقالی ام
پس فرق می کند

روزنامه ای را
کاغذباد می کنم
برای دخترم
چه خوب پَر می کِشند
واژگانِ بی وزنِ این ر

امواج گیسوان تو اما...قشنگ تر
یاقوتِ سرخ فامِ لبت محشری دگر
بی شک
دقیقا
روز نودم
اسبم، اصلم را پشت پا می زند
و ثبت میشوم
بر جریده ی تقویم
پیشانی ام بلن

بعد از تمام ِ خسته شدن ها و خودسری
من هستم آنکه چشم به دیدار ِ


تندِ تند
از نردبان آرزو
بالا می روم
تا نزدیکیِ سقفِ زمین!
تَرکِ نردبان
شکست . .

چه بگویم ؟!
وانگهی با سحری خوش
که در آن اوج مهیّاست
و چو رنگِ فقرات است به آتش
گر که معبودِ تـو شد کبر و منی
بشکنی گـر نشکنی نفسِ دنی

ازامروز و فردایم چه باک
آسمانم آبی
رویای سرم مرغ

دریادلان دریا نشین
******************
افسوس در این بحر کسی را به کسی نیست
با این ه

با گرگها رقصیدن
کار من نیست!
عریانی این خاک از تکاپوی رستن
سوگنامه های آ

امسال
محصول
خوب بود...
خوشه ایی
از موهایش
نصیبم شد...
علی چناری
...شلاق...

می گذشت گرگی به مکر
آن طرف شیری به کبر
آن طرف تر روبهی در حال فکر

آهم.....
از کمرکشِ سکوتِ یک فریاد......
پرت از سراشیبی
.
.
آهم.....
تند بادِ یک هیهات......
سوزن نفس در دستم، می دوزم
سینه ی شکافته از اندوهم
تا روز را در خرابه ی بودن
به کوچه های شب برس
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->