
هر لحظه و آنم که به انکار تو گم شد
دل برده دلت از دل دیوانه ی غافل

من از ققنوسها آموختن را دوست مى دارم
به شب آويختم فانوس

كمي زنگ زده
اما
موازي ،
ايستگاهي در ميان نيست ، رطوبت و جلبك ، چنار

نگاه نمی توان شست
تا شبدر این خاطرت
یونجه پشمانی من است
بذر این حماقت
آخرین تصوی

چشم ها نمیمیرند
و خاطره ها ی سکوت و عبور
راوی این روزهای نمور
برای آی
دلي خون از جهان زرد داريم
به اين دنيا نگاهي سرد داريم
كرج! بس كن تو ديگر لرزه ات را
كه ما در حد

با لبخند نگاهت
چه ساده در نگاه آفتاب پرواز کردیم
و چه ساده تر
آسمان نگاهت
ش
خانم بخر.. بخر آقا.. حراج شد
گل های خاطره، یکجا حراج شد

میان بستری از خاک، خوابِ من خوش باد
به سر رسیدنِ فصلِ عذاب من خوش باد
چه قدر خسته ام از روزگا
تکه ابری ازبهارم
زمستان ها...
گوشه کنارآسمان...،
بغض سنگینی درسینه دارم
سبزه زاران شاهداند
با

*********
آهای
پری چهره
دل شیدایی
من را
با سکوتت
سلاخی نکن
جغرافیای
احساس
این جه
انکار
تا کجا باید غلط پنداشت این افکارها
تا کجا باید فراری شد از این انکارها
می فریبد این بی

=============
بچّه زمستون اومد
برات یه مهمون اومد
برفهای زیبای اون
تو دشت

قضا از شبي نكهتي نفعي است
.
كمك حال شيطان قضايي قدر
ز قصه دو تا موش بد و
اگر کوهی ز غم در سینه داری
مبادا نزدِ هر کس بر لب آری

درکُشندگی دیرپا
به 1 چرخشی ناز
اینجا پیوند نژادی گُسسته و برهنه،
بومرنگ برانگیخ

این جامعه را خراب کردی تو چرا
امروز بر زیان ما چرا میکوشی
آینده ما خ
می ترسد افرا
باد می پیچد، نمی بیند.
شبی تاریک-
_______هیچکس نیست، پیدا
صدای برگ سرو-
_______می

*************
.
.
تا مُهر تو ویزای زیارت، بنموده
پایم به خیال حرمت صبر، ربوده

آخرین شوق گناهم به دلت میشیند
نیست حتی به جنون واری من حالِ کس

بعد از تمام ِ خسته شدن ها و خودسری
من هستم آنکه چشم به دیدار ِ

قلب ماست !
و باید
عماره ها را در مسیرش داد ،
و آنگاه
دلتنگی ها را از او گرفت
و به کوهِ

کاین خسِ راه تو منم،مانــده یِ بی پناهِ تو..

وقتی زمستان آمد و بهمن رسید
بر رویِ شاخه های نازک درخت
خونِ دلِ یا

اشک هایم را ببین
دل شکسته..! نه
دل مرده ای اینجاست
اشک مرده را خریداری هست.؟
مرده را د

نگاه منتظرم در حجاز می ماند
نیامدی ، سر عُمرم فرود آمده

پس چه شد رأیِ تو برگشت و بهارم دی شد!؟
جنگل مهر و وفا را

در سرزمین تو می خواهم
بی آنکه نامت را بدانم
یا زبانت را 1ه باشم
یا بر شنزار خفته ا

صدای عدل زدم ...حنجرم پرازخون شد
گسستم ونشکستم زدست دشمن دون
و

دست نارنجی احساس در این تاریکی
اشتها از دل هر قاصدکی می گیرد
کوچه ها پر شده از

=======
قلبم به تندی می زند، آهسته نزدیکم بیا
مشتاق دیدارم وَلی، دارند

بد بودم درست
.....
.....
تنها این را بگو او چه چیزی برایت داشت که من نداشتم

اگرخواهيد كه باشد شهرتان، گل/ هميشه پُرگل وآلاله

حجم ِ عریانی از قطرات ...
خیسی ِ چشم های مردم ِ چشم ...
لذت ِ درد ِ دل ،

تـو ، اهل سـیب و انـاری ،
من ، پرتقالی ام
پس فرق می کند

تا وقـتى
عشــق
المـاسِ درخشـانى است
زینتبخش ِ ويتـرينِ رابطـه،
آغازهايـمان را
پايانى جز
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->