شما سروران و گرامیان!
سخنی با خویش
ادبیات این زبان احساس آیین گفتار و کلا م و آیینه افکار و خیال
و احساس در کلام موزون اساس است
ادبیات کلامی برتر است از سخنان عادی شایسته ودر خور ثبت و ضبط است
و انگاه سخنی ادبی است که این و یژگی هارا داشته باشد
سخن عادی ادبی نیست و ادبیّت رکن رکین شعر و سخن ادبیست و در غیر این صورت نقض غرض است
تخیل اس آنست و پیا م و پیام ؛ همان چیزیست که کلام در خدمت آنست و جانمایه
چه کسی اش تخطئه می کند
وقتی دست به بلندای نخیل نمی رسد خرما تلخ نیست
و صورت مسئله بدون حل هرگز پاک نمیشود
وروز محورش خورشید بایدباشد و نه چیز دیگر
که غیر از این شب افزایی ای بیش نیست
ودر غبار همیشه اسب می تاخت ودر اثبات خود بذر حذف دیگران
واین با تعالی ادبیات و اهداف بلندش مغایرت داشت
و ادبیات ناسزا گویی به هرکس نیست و هرچه و لعن و طعن دیگری
و کسی از این رهگذر طرفی نبست از عافیت و از این رویه ناپسند
و درد مندی را به بهترین وجه باید بیان کرد و جامه خیالش بر تن
و همه ی لوازمش زینت تا سخن بر بام آسمان رود
و کرنش ستارگان بخرد به لطافت
آنگاهش در چشم زمان می ماند بر تر
ودر جبران و نقص نباید دیگری را هی انگ زد هی متهم کرد
واین رویت منسوخست و بی مصرف
و خورشید بر آسمان می رود و کار خویش می کرد بروشنی علیرغم شب
و دریا همچنانش در سطوت که باید
واین و اون را متهم کرد به بی دلیل بر پایی غبار خواهد بود به دشت
و کسی بدین بزرگ نخواهد گشت و سر آمد
و غوغا و غبار اندیشه خورد و کسیش به جایی ره نبرد ودر فرونشست هیمنه دروغ خواهد شکست
و انکار ادبیّت و وهن شخصییت همیشه فکری ابترست و نقض غرض
این انگاره ای بود به زعمم که باید می گفت
تقدیم به روشنا نتان با دوصد گل دِ ماغ پرور!
- - , .
شعر نو...
برچسب :
نویسنده : محمد رضا جوادیان
بازدید : <-PostHit->