لالایی........

ساخت وبلاگ
تو ای کرمانشاه ای شهر شیرین ، تو ای گویای دیرین تمدن های من

تو شهری جاودان و لاله گونی ، سر افراز همچون تیسفونی من

هزاران ساله آثار فراوان ، نموده چرخ گردون در تو پنهان

ز گوتی و ز کاسیها و لولا ، ز کردوخی و مانایی و اولای من

ز دوران کهن تا عصر حاضر ، هزاران ساله تاریخت بخاطر

ز ناهید و پرستشگاه آذر ، ز آثار کهن آن مهر پرور من

همه آثارشان کرمانشهان است ، که خود گویای تاریخ جهان است

گواهم ثبت در بیستون است ، که نام است داریوش در آن ستونی من

ز گهواره و گوران قلعه شاهین ، ز سر میل کرند و قصر شیرین

ز کوه بیستون و طاق بستان ، شده کرمان شهان چو بستان و باغی من

دلیران ت چو شیرانند به بیشه ، همه آرایی و کُردند ز ریشه

فدای ذره ذره خاک پایت ، که شده جایگاهت غرب وطنی من

لالا کن ای زنده بر تن من لالا کن ریشه ی زیبای وجودم

لالایی دگر سودی ندارد خفته مرگ بر سر و بالین زخمی من

زندگی دگر زنده بودن نیسته صحنه دیگر جای خندیدن نیست

بزن نقاب بر سر و صورت غمگین در غم و عزاداری من

فلک هم این روز گار سیاه پوش ، دریا همین آبی بودن نیست در جزر و مَدّش

حقیقت هم گمگشته راه ، در تلاطم روح خسته ی من

عذر خواستن سودی ندارد ، گریه هم آغوش گرمی ندارد

سرشت تو فقط رنج و عذاب نیست ، قصه در پی بی کسی من

بحث و جدال کردن به یک سطر ، شرح تن دادن به نت گونه تیره یک تار

باد صبا هم گیج گشته همه را همچین نوشته ، سرشت در نوای من

زاگرس هم در غم تو کمر شکسته ، تن این خاک سرزمین بر رشته سرشته

بال باز کن ای فروهر من ، گسستگی نداشته باش بر بال بسته ی من

در حیات و در معات این جهان ، عاقبت سریست در هستی نهان

هیچ کس نگشود اسرار نهان ، هر بشر سریست ز اسرار جهان ابراری من

عارف ا ، حیات زندگی تو نرسد به پایان ، جدایی نیفتد در خلوت سایه ساران

نه نلرزیده گسل بر حکمت و جهانت، بلکه لرزانده قلوب این خاک دشمن ترسوی من

مجید مولودی

1396/08/21

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 16:05