اشرف مخلوقات

ساخت وبلاگ

اشرف مخلوقات گاهی باید سفر کرد ودور شد از جماعتی که فقط حرف میزنند گاهی هم باید ماند وتن داد به غصه هایی که برای رسیدن به تو سبقت گرفته اند شبیه یه قایق شکسته ای شده ام که نمیدانم دریا دستانش را پهن کرده تا من استراحت کنم یا دامی است تا مرا فروبرد چشمانم پراست از اشکی که اینبار برای خودم نمی ریزم برای تو میریزم خدا. آری برای تو که پیش فرشتگانت غرور کردی به آفرینش من وحال چه خجالت زده کردمت وهنوزم عاشقانه مراهمراهی میکنی . میبینی همانی ام که اشرف صدایم کردی وهرکس که غرور کرد را ازدرگاهت راندی چرا که عاشق بودی و برای عشقت از عرش تا فرش خرج میکردی حال ماندم وچند سوال مبهم و نقطه چین هایی که باهیچ گزینه ای پر نمیشود حتی با گزینه های روی میز فقط دلم که تنگ میشود کاغذ و قلمی برمیدارم و تکیه میدهم به پنجره ای که عنکبوتش هم برایم تاسف میخورد چه برسد که بخواهم اشرف باشم نمیدانم منظورت از امتحان در دنیا چه بود وچیست ولی باورکن سخت بود سوالاتت من هم که گواهی پزشکی داشتم آخر تازه به دنیا آمده بودم . به محض اینکه روی پاهایم ایستادم آدم های زیادی مرا زمینم زدند حال بزرگتر شدم وپرم از زخم هایی که درمانش سکوت است و همان پنجره واین قلم وکاغذ
راستی اگر بخواهم باز هم می توانم اشرف باشم.
جیم میم
24/5/93

- - , .

شعر نو...
ما را در سایت شعر نو دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 23 بهمن 1394 ساعت: 10:34