شعر نو

متن مرتبط با «سكوت شعر» در سایت شعر نو نوشته شده است

دلتنگی شعر

  • نیلوبلاگ

    مدتی ست تمام دلتنگی شعر را به در و پنجره برای لحظه های با تو بودن دوخته ام تمام چشم ها را برای دیدنت به بیداری کشیده ام تمام کوچه و خیابانهای شهر در تپش لحظه ای دیدنت و من تمام خوشی هایم را شاعر:عزیز حسینی...

    ادامه مطلب
  • اخرین شعر

  • نیلوبلاگ

    مَعنآیِ عِشقُ هَر کَسی یِجوری تَعبیر میکُنه. وآسه خُودِش هَم هَرکَسی قآنونی تَعیین میکُنه. وآسِه مَن اَمّا بِخُدآ قآنون و مَنطِق نَداره. این آخَرین عِشقِ مَنِه گُوآه و مَعشوق نَداره. اِیشاعر:امین سلجوقی...

    ادامه مطلب
  • شعروامانده

  • نیلوبلاگ

    باران که می آیی شاید که بروید شعر وامانده ی من در خاک گلو و سخن سالها مانده به جای بنوازد تن هر رهگذری تنها را چون عطر علف دشت فراخ وقتی خواهد فهمید که قراری دارد با تو،شاعر:مهدی عارفخانی...

    ادامه مطلب
  • شعر بدون نقطه _ والی و والا

  • نیلوبلاگ

    والی و والا ... دلا همه دَم در حال دعا آی ای هادی دلها ... همه در حال حمد و آی ای هم مَسلک طاها ... سُرور هر دلی ای هم مسلک احمدی دُر اعلاء ... صدها درود و سلام آی ای ولی و والی و والاشاعر:محمد هادی نجفی...

    ادامه مطلب
  • شعر....

  • نیلوبلاگ

    شعر پنهان در "منِ" من : شعر بی دفتر و قید شعر بی پایانِ جاری شعر ساکت چون شقایق شعر بی بال شعر پیچیده در جان. شعر بی خوانش من : شعر پُر بغض وامانده در خود شعر بی داد و فریاد شعر جنگِ میانشاعر:محمد-علی زرندی...

    ادامه مطلب
  • شعر خون

  • نیلوبلاگ

    امشب دوباره مرتکب شعر خون شدم همراز لاله های ز غم واژگون شدم با مادیان سرکش عشقت گریختم یکه سوار مرکب دشت جنون شدم سلطان واژه ها، که سرم گرم عشق شد با کودتای چشم غزل سرنگون شدم از چلشاعر:علی ابرکان...

    ادامه مطلب
  • ذوق ِشعر

  • نیلوبلاگ

    اگر به خواب رَوَد چشم ِ من نمی بازم که روی ِ ماه ِ تو آید به دیدگان بازم شنیده ای که کس ازجان ِخود غمین گردد؟ تو جان ِمن شدی و من به خویش می نازم کنون تویی که به من ذوقشاعر:افشین آریانا...

    ادامه مطلب
  • سه شعر / ایستگاه، خزان و سالهایِ رفته یِ تنها

  • نیلوبلاگ

    تو در اتوبوس رویِ شانه هایِ غریبه ای خوابت بُرد من آرام تنها به موهایت می اندیشیدم و به دانه های اناری که در دستانم به یغما رفته بودند و بعد به کودکی و گندمزار رفتم بیدار که شُدی پرنده ای ازشاعر:عیسی نصراللهی...

    ادامه مطلب
  • پرچینِ کوچه ها ( ۳ شعر )

  • نیلوبلاگ

    شعر ۱ _ از کدامین پنجره یِ خیال نامَت را بپرسم؟ نَمِ بارانِ خیسِ خسته یِ این کوچه را بنگر! هراسان، بادِ ویرانگر در آن کوچه که جایِ خلوتی بود و دلم،یکریز میبارید به سویَت آمدم نشناختیشاعر:عیسی نصراللهی...

    ادامه مطلب
  • آخرین شعر جهان...

  • نیلوبلاگ

    میان دو سطر به دنیا آمدیم آنجا که گفتگوی میان ما آغاز می شود من ندانسته می نویسم و تو ندانسته می خوانی نامم را، و نامت را کوچک اما بزرگی میان دستان تو جا گشته ام می خوانی و به اسم منشاعر:سینا امیر خسروی...

    ادامه مطلب
  • شعر م سکوت لحظه ها

  • نیلوبلاگ

    توکارگرتمام عالم هستی اوبرج بسازدتوبه ماتم هستی هی چشم به مال دگری میدوزی اوبخل توداردتوچنان اوهستی چون میگذردعمرحسادت درداست حرص وولعوجمعی ثروت درداست .... . ...... باساقی شاعرانه همدوششاعر:عبدلرسول بلاغی پور...

    ادامه مطلب
  • شعرروان

  • نیلوبلاگ

    چرا از نیمه های داستان افسردگی دارد؟ به پیری می رسد بخت جوان افسردگی دارد . : روان شد شعر من درکوچه ی این شهرپرتشویش همیشه شاعرشعر روان افسردگی دارد . تورا درگوشه های اصفهان شهنازمیشاعر:شهدخت روستایی فارسی...

    ادامه مطلب
  • شعری میخواهد وجودم شعری ناب

  • نیلوبلاگ

    شعر میخواهد وجودم شعری ناب حالتی دارد دڶم مست و خراب شعری میخواهم خاکستر شوم با وزش باد هم بستر شوم پراکنده گردم کل جهان هیچ چیز از من نماند نهان تا ببینم سرنوشت خوب و بد قاصدی باشم تا روزشاعر:مهدي فلاح...

    ادامه مطلب
  • دو تا شعر

  • نیلوبلاگ

    یک خورشید را کُشتند ! و بر نیزهها بُردند ! تا فریاد آزادی ! در حنجرهها بمیرد اما هرگز ! آب از آسیاب ها نیفتاد و آزادی در حنجره ها ماند مثل درختی ! که سال هاست با تبر می جنگد. دو صدایشاعر:ابوالحسن اکبری...

    ادامه مطلب
  • شعر اخر

  • نیلوبلاگ

    شعر هاے آخرم را جور دیگر گفته ام با غم و اندوه تو با قلب پر پر گفته ام با خیال روے تو در گوشه ے تنهاییم یڪه وتنها و بے همراه وباور گفته ام هرچه مے گفتند بس ڪن عاشقے دیوانگے ست باز هم از عشقشاعر:حسین سلمانی کواری هنرکار...

    ادامه مطلب
  • تابلو شعر 196 《 بازی 》

  • نیلوبلاگ

    بازی **** صبح ، درباغ " افسانه ها " بودم گیاه سر شار از هوش زمین گل های باغ افسانه ها : چون لبان دخترکان ، باز سرخ ، شکفته مثل غنچه ، رنگ خون ، میراث مادری گل ها همه در یک غالب ، باشکوه ،شاعر:محمد نصرتی راد...

    ادامه مطلب