
((برایخرید تصحیح جدید مقالات شمس تبریزیاینجا را کلیک کنید.)). حقیقت رابطۀ شمس و مولانا را در این کتاب پیدا کنید. برجسته ترین شخصیت ها، همواره از دلِ پُرآشوب ترین دوران ها بیرون آمده اند. مولانا جَلالُ الدین مُحمَّد نیز زادۀ روزگاری بُحران زده بود. سَدۀ هفتم هجری، خونبارترین سَده در تاریخ سرزمین هایِ اسلامی است. جنگ های صلیبی، که از واپسین سال هایِ سَدۀ پنجم آغاز شده بود، تا پایانِ سدۀ هفتم همچنان ادامه داشت، و در همین دوران بود که مُغول ها تاخت و تازِ سیل آسایِ خود را آغاز کردند. اِبْنِ اَثیر، تاریخ نگارِنامدارِ درگذشته به سالِ ۶۳۰ قَمَری، که تنها نخستین پرده از فجایع مُغول را شاهد بود، به هنگام نوشتنِ تاریخِ این دوره، با قَلَمی گریانْ آرزو کرده است که ای کاش از مادر نَزاده بود. و جُوینی از ...
ادامه مطلب
((برایخرید تصحیح جدید مقالات شمس تبریزیاینجا را کلیک کنید.)). حقیقت رابطۀ شمس و مولانا را در این کتاب پیدا کنید. طلوع شمس در قونیه، زندگی با تمام نیروی سرشار سازنده خود در گذر عادات و مألوفات هر روزینه خویش آرام میگذشت و مثل رودخانهیی که در بستری هموار جاری است بیهیجان و بیخروش راه میسپرد. کشمکش درونی مولانا هم در استمرار سنگین و ملال انگیز این زندگی هر روزینه محو میگشت. از اعماق درون مولانا صدای شاعری هیجان زده بر ضد فریاد مفتی و مدرسی موقر و سنگین برمیخاست و او در غوغای دل مشغولیهای روزانه گوش خود را بر آن بسته بود. با تسلیم به مألوفات دریچۀ دل را بر روی واردات مرموز روحانی مسدود کرده بود و گذاشته بود قیل و قال مدرسه بر حیات درونی او حاکم بماند و او را به رغم کشمکشهای وجدانی در چنگال سرد ع...
ادامه مطلب
رفتم به دلی به خلوتی سربزنم شادی بنموده تا فلک پربزنم ناگه زدرم رسید این نغمه به گوش من صاحب خانه امشاعر:طاهره آقامحمدی...
ادامه مطلب
اسمان غم زده اندوهت را ببار بر جای پا وبر زخم ساق های کولبرانی در راه مانده که ؛ در سر زمین من محتاج یک کف نان خود را به تقدیر سپرده اند بجرم مظلومیت وباتهام گرسنه بودن ببار بر خاکسترشاعر:بهرام معینی...
ادامه مطلب
هنوز بخواب وبیداری راه میگشایم انبوه بیشه زاران را ماه گل وتک شاخ آن جونکاهای زاییده فصل بهاران را گله گاوهای شیرده روستا آوای پرندگان وحشی مردابها و سرسبزی شالیزاران را راستی چند بهارشاعر:غلام علی عقیلی (سایه آفتاب)...
ادامه مطلب
دل گرم خنده های تو ام نازنین من چیزی بگو و حرف بزن, دل نشین من! از آن زمان که روی ترا دیده ام به بعد نام تو حک شده ست به قلب حزین من این دل همیشه یاد ترا می کند, پری! این دل همیشه یاد ترا مه جبینشاعر:امین رهی...
ادامه مطلب
بر حلقه ی هیچ در نکوبم بی تو در حالِ تماشای غروبم بی تو گفتم به همه که خوب هستم اما هرگز تو مپندار که خوبم بی تو مریمشاعر:مریم جلالوند...
ادامه مطلب
ای که بر پیشانیت بر چسب دینداری زدی ظاهراً بر چشم خود مهتاب بیداری زدی سالها بر شهرت دینداریت سر به سجده در نماز جاری زدی آمدی وقت قضاوت پا نهادی روی عدل نیم نگاهی هم نکردی سوی عدل سنگ و گِلشاعر:قوچعلی شیری ...
ادامه مطلب
ز چه بنویسمت ای دوست، که درمانده دلم... پاک نفس تکله بداهه/خردادماهشاعر:بهنام پاک نفـس تکله...
ادامه مطلب
مادر! مادرِ نازنینم! منِ خسته با غمِ نبودنت سوختم! اما با خاطره ی بودنت ماندم! هرگاه به کنجِ اتاق می نگرم می بینم سایه ات را که دست به زیر چانه خیره مانده ای به نقطه ای نامعلوم! هر وقت دلم میشاعر:عبدالمجید حیاتی...
ادامه مطلب
با یک فنجان چای و کمی لبخند مرا ببر آنجایی که باشد تورا ببر آنجایی که غروب جمعه را در خلوت عشق باتو سر کنم جدایی ها را بر قاصدکی از در به در کنم خیالت چه عاشقانه نگاهت وای نگاهت چقدرشاعر:عزیز حسینی...
ادامه مطلب
جا مانده خاطرات کودکی ام پشت آن دیوار سبز مدرسه پشت آن ویترین زیبای افق پشت آن تاب بلند مدرسه. خط به خط صف، هیاهو شور و شوق. به چه زیبا بود، دنیا، مدرسه. روز اول گریه های پشت در صبح به صبح دیرشاعر:قاسم حمزه...
ادامه مطلب
آه چقدر بزرگ بود اطاقی به اندازه یک پنجره که از آن می شد تمام فصول را به تماشا نشست و در جیب باغچه ی کوچکش پُر نرگس و زنبق بغل بغل زندگی و خالی از مرگ هنوز ناز انگشتانش بر نرگسها و زنبقشاعر:سرالله گالشی...
ادامه مطلب
واعظی گفتش به یاری در حرم ماسک بر صورت مزن ای محترم نازنین اینجا حریم امن ماست دست نامحرم از این عالم جداست هیچ ویروسی نباشد رخنه گر در حرم هرگز نباشد فتنه گر چون تبرک گشته هرجای حرمشاعر:منصور قیدرپور...
ادامه مطلب
قطرۀ چشم هایت درمن چون قطره ای از شبنم شد پشت به مه ای رو در رویم ستاره باران شد با تو دلهره های من چون خستگی از نفس افتاد در طبیعت تنت عطر پاکی خاطره ساز شد در نفسی از نقش تو باران پرشاعر:علی بارنگ...
ادامه مطلب
بِی دردِ تو کم کم کمرُم هی دَ خل ایبو پایل مو وَ رَه رهتنه مِن غم دَ شَل ایبو ریی بلگه اگر خاطریلمه بنویسم سنگینیِ ایی خاطره بلگه دو کل ایبو اَر دردمه پچ پچ بکُنُم تِی در و دیوار دونم که وَشاعر:سهراب عرب زاده.سرگشته....
ادامه مطلب
گر که دلبر بشکند دروازه ی پرهیزها باغ هم گل می دهد در موسمِ پاییزها رسم زیبایی ست گر عاشق بمانی تا ابد مثل شیرینیِ غم در سینه ی پرویزها خانه را خالی کن از این آسمان غم زده گَرد بردار از دلِشاعر:مریم جلالوند...
ادامه مطلب
نُه سال بی تو بودن دردل،غصه خوردن بادردگریه کردن دلتنگ،ازنبودن از خاطرات گفتن با قصه هافشردن ازغصه ها گریستن سخت است بی تو بودن درد است تورانداشتن بازدرپناهِ باران اشکشاعر:فهیمه جانی پور...
ادامه مطلب
گیج میزنم درون الفبای این شقیقه درست میان خودسوزی قامت یک سیگار برای خدا تکرار میشوم و بااااااز از جیبهای خالی ام ادای زندگی را در میشاعر:حسن کمره ای...
ادامه مطلب
در رثایِ خورشید، زار به شیونم!! فراق و درد می سُرایم، بدین آشفته سَرای، آری!! شادمانیِ این هرزه شب، از یاد برده مرا هم درد و هم فراق ، نمی دانی؟؟ امشب این بانگِ دل آزار، کز ین ویرانهشاعر:علیزمان خانمحمدی...
ادامه مطلب