شعر نو

متن مرتبط با «داستان یک روح» در سایت شعر نو نوشته شده است

« داستان خوب »

  • نیلوبلاگ

    نیلوفرانه از شور کدامین مرداب از یادِ کدام زخمِ انتظار شکفته منظر حیرت؟ نگاهدارِ شرم سحر طلوع صبح نیلوفرانه بگو راز صبح چیست از لابلای همین خاطری که خفت از آن شقایقی که در دلِ سنگِ گیجشاعر:مجید ابتدایی...

    ادامه مطلب
  • تا یک قدم به صبح

  • نیلوبلاگ

    در ساحتِ عبورِ ترانه های رویش بر صورتِ شرمگین نتِ تنهایی طلوع ترسیمِ سنفونیِ روشن باران بی هیچ لکنتی به گوش می رسد آن سایه روشنِ پویه های عاشقانه آن دل فریبی محزون ماهتاب آن هذیان مغروریشاعر:مجید ابتدایی...

    ادامه مطلب
  • هنگامه های روحانی

  • نیلوبلاگ

    در بیشه جنگلهای آرتویس بود، در میان درختان، در زمینی غرق در خون، سرباز زخمی آلمانی خفته، و نوای گریه های او در شب طنین انداز ، در پوچی... هیج بازتابی پاسخگوی درخواست او نیست، آیا آنقدر خون ازشاعر:میلاد غریبی زاده...

    ادامه مطلب
  • به یکباره خواستمت

  • نیلوبلاگ

    به یکباره خواستمت همچو مادری که دلتنگ تک پسر سربازش شده است همچو زندانی که در حسرت دیدن همسرش افسرده گشته است همچو گنه کاری که یک قدم مانده به مرگ در جستجوی توبه افتاده است همچو مسافری درشاعر:میلاد غریبی زاده...

    ادامه مطلب
  • یک روز می رسد

  • نیلوبلاگ

    یک روز می رسد که تو هم خسته میشوی از رفتن و نیامدنش خسته میشوی یک روز می رسد که به سان پرنده ای از بودن میان قفس خسته میشوی یک روز مثل شاخه گلی در میان خار از رویش و جوانه زدن خسته میشوی انقدرشاعر:احمدرضا رعیت خواه...

    ادامه مطلب
  • داستان دیگری

  • نیلوبلاگ

    شهرزاد من! بکن سَر با زبان دیگری در هزار و دوّمین شب داستان دیگری در هزار و دوّمین شب داستان دیگری داستان دورههای باستان دیگری نِی، غلط گفتم، بگو از دورۀ آیندهای از زمانی که نباشی تو ازشاعر:صالح خلیق...

    ادامه مطلب
  • رباعی بیست و هشتم (باورهای تاریک)

  • نیلوبلاگ

    در باورشان دیو خدائی می کرد فرعون پلید خودنمائی می کرد در دهکده ی باور و نیرنگ و دروغ ای کاش فرشته کدخدائی میشاعر:ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)...

    ادامه مطلب
  • مثل یک سرطانی ام

  • نیلوبلاگ

    مثل یک سرطانی ام که لحظه هایش با درد و اندوه می گذرد و مثل ماهی افتاده بر خاک منتظر معجزه ام درونم مثل دریایی طوفانی ست اگرچه چون سنگ های کفِ رودخانه آراممشاعر:اکبر نصرتی...

    ادامه مطلب
  • ازدواج یک یتیم

  • نیلوبلاگ

    تمام عاطفه ام با تو درگیر است سکوت هرشب من از تو دلگیر است نه روز دارمت نه شبی نه حتی خواب تو شدی یک حباب مانده در ته آب به یاد دارم آن شب کذایی را پدر نبود و اختیار بود دست دایی ها به زور یکشاعر:محمد حسن شهلائي...

    ادامه مطلب
  • خشنودى روح از شاديست

  • نیلوبلاگ

    جز با تو وُ عشــق تو عَجين نتوان بود افسرده دل وُ چين به جَبين نتوان بود چون رايـتِ ما نگـــاهِ گيــراى تو شد يك لحظه ز عـمر را حَزين نتوان بود فرمود كه خشنودى روح از شاديست* چون راه چنانشاعر:محمدعلى دهقانى...

    ادامه مطلب
  • یک نگاه ...

  • نیلوبلاگ

    . تنهاعضو دیدنی ست چشمانت ...!! سپاس از مهر حضورتان *محمد کریم زاده نیستانکشاعر:محمد کریم زاده نیستانک...

    ادامه مطلب
  • روزهای تاریک

  • نیلوبلاگ

    چه بنامند پس ازاین ! ؟ دوره ای از تاریخ... که نگارنده نجوید در آن رد پایی ز کمال انسان آسمان از نفس مرگ پر است و زمین تشنه بلعیدن جان مردمانش اما همگی برده یک لقمه نان و در این همهمه ی بیشاعر:علی افق...

    ادامه مطلب
  • یکشنبه سیاه

  • نیلوبلاگ

    یکشنبهٔ غم انگیز هنوز روبرویم هستی با موهای سیاه آویخته بر صورتت چشمانم را می بندم شاید رفته باشی لبخند می زنی. به جادو گران سیاه فکر می کنم آنها می توانند چشمان تو را از در و دیوار اطاقشاعر:جواد تبخ ...

    ادامه مطلب
  • خدا نزدیک است!!

  • نیلوبلاگ

    دلخور مشو از ژاژهای بی پایان، خدا نزدیک است!! نزدیکتر از صراطی، چون نورِ مستقیم که پُر ز بیکرانهٔ هستی است، گر به آغوش طلبی نور او، سویش شوی رخشان و پُر تلالو، گر به دنج و دخمهٔ تارِشاعر:علیزمان خانمحمدی...

    ادامه مطلب
  • فقط یک خواب بود...

  • نیلوبلاگ

    خسته ام مانندِ یک اَفرایِ خشک که برایِ پیرمرد و گاری اش سایه نداشت ____________________ ____________________ آه ای خوابِ خوشِ لحظه یِ نابِ سَحَری تو که رفتی، دِگَر از کوچه ندارم خَبری بر دلم یادِ تو آلالهشاعر:عیسی نصراللهی...

    ادامه مطلب
  • کمی نزدیک باش

  • نیلوبلاگ

    شب و خیال آمدنت دست های یخ زده یک جفت چشم های مترقب زیر نور مهتاب قد علم کرده این تنهایی کمی نزدیک باش کمی مهربان جرعه ای خنده از دل سنگت تحفه کن به چشم های خائبم در تکاپوی تو گرد گرد هستیشاعر:سادات حسینی...

    ادامه مطلب
  • دنیای بی روح

  • نیلوبلاگ

    هرگز ندانی اما از پیش من که رفتی ؛ اتش زدی به جانم ، قلب مرا شکستی دنیای من از آن روز ، بی روح و بی ترانست وقتی که عشقمان را بر هم زدی ، گسستی هرچند بی تفاوت با من تو بودی اما دنیا سرم فروریخت،شاعر:علی امیرحاجلو...

    ادامه مطلب
  • داستان(باغ پدری)

  • نیلوبلاگ

    زاغکی قالب پنیری دید به دهان برگرفت و زود پرید کودکی را نشسته گریان دید به درختی در آن مسیر رسید لحظه ای با خودش به فکر نشست که چرا بغض کودکی بشکست!؟ مردُمی سیر، خنده رو و قشنگ دختری سرد وشاعر:سید حسین براتی (خلسه)...

    ادامه مطلب
  • یک داستان واقعی

  • نیلوبلاگ

    دیشب مثل همیشه با اندوه رنج هایش نخوابید عادت داشت به قرص به بلعیدن آرزوهایش به فروخوردن رویاها و بغض هایش به تنهایی و صبح چون همیشه شتاب رفتن که بیدارش کرد سراسیمه پاشد عجیب بود خیلیشاعر:مرتضی ابراهیم پور (اسرار)...

    ادامه مطلب
  • در بطن ( همگام با جنبش جهانی ضد وال استریت در آمریکا)

  • نیلوبلاگ

    در آندمی، که جنبشی، چو موج می شود عیان چو قطره ای ز قطره هایِ بی شمار، به ره زلال می روم به بیمِ چشمِ خویش می رمم، چه پر شرر! به ضدِ خوفِ شب، نشسته بر نگاه یار، چو مه هلال می روم میانِشاعر:مسعود دلیجانی...

    ادامه مطلب