
من پرنده ای مهاجر بودم افسوس، دنیا دستم را در دست زمین گذاشت و از پس موسم های برف و بوران کنج اتاقی پر از کتاب و اندیشه های سیاه و سفید در آخرین نقطه مرزی از جغرافیای آه و حسرت به جستجویشاعر:عبدالله خسروی...
ادامه مطلب
صدای بلند فریاد چه می گویی ای باد؟! تو مگر قصه می دانی که پُرسایی؟ تو مگر مهر را پدر میشناسی که بینوایی؟ بی پروا لاله ای روئییده گویند در مهر!! جویای آنم در اسفند و سپیده دمش سفیری در میدان بهشاعر:سيد هيمن بهرامي تپه بور...
ادامه مطلب
دارم درون گریه ی خود غرق می شوم باران خون گرفته و رگبار مى زند از من نشان نخواه كه زخم و كمى "تن"ام يك "خودزنى" كه دست به تكرار مى زند اين بغض ها كه توى گلويم نشسته اند بخت مرا به مسلخشاعر:کارن مقدم...
ادامه مطلب
جهانم را تو روشن کرده ای خورشید یا ماهی؟ که افتاده گل رویت میان حوض پر ماهی! کشیدم روی ماهت را به روی ذره ی کاهی شنیدم لاله ی قرمز حسودی می کند گاهی به سان آسمان زیبا چو شبنم در سحرگاهی توشاعر:رضا بهادری _(شبگرد)...
ادامه مطلب
نشسته درنگاهم ابرهای تار وبارانی که شددریای دل درگیرطوفانهای طولانی خلیج فارس جاری می شود ازچشم غمگینم یقین دارم توهم چون من پریشانی وطوفانی به فکرما نمی باشدکسی دراینشاعر:اصغر اروجی...
ادامه مطلب
مجنون سر خاک یار قامت بشکست باران صفای دیده بر گونه نشست جان داد بر آن مزار و با خاک آمیخت بر دفتر عشق آفتابیشاعر:ثریا خورشیدی...
ادامه مطلب
عاشقانه یِ کوتاهِ ماهی سیاه در یک نگاه: آه از آن ماهشاعر:علی سهامی...
ادامه مطلب
گیریم تو آمدی دست هایت را گشودی اما چه می داند کسی بعد هزار سال چه می کند پرنده با قفس باز...شاعر:شیما اسلام پناه...
ادامه مطلب
اگر تقدیرنامه مرا بنویسد اینچنین که سرنوشتم تو باشی فقط خدا می داند که از شوق تا آسمان هفتم پرواز خواهم کرد تو را در آغوش می کشم و به قول سعدی میگویم آمدی واه که چه مشتاق و پریشان بودم توشاعر:میلاد غریبی زاده...
ادامه مطلب
تو پر از حسهای نابی به گوارایی چشمهای خنک در واپسین واحهی دشت زندگی هستی و رطبهایی که از گفتار شیرین تو میتوانشاعر:انامک (علیرضا غفاری حافظ)...
ادامه مطلب
در پشت پنجره خیال تنهایی موج میزند به ساحل شب ستارهها شناورند میخوانند ماهیِ ماهشان را شبنم به مهمانی ناخوانده برگی آمدهست خیس اند از خجالت برگ های زنگاری مهمانپرست و در دورشاعر:محمد آریان...
ادامه مطلب
برای مثل من تنها غزل یعنی پریشانی و یا یعنی حضور غم در این یلدای بارانی تو گفتی یک شبی باران درآخربند می آید در آن ساعت تو پاورچین یقین آیی به مهمانی ولی دیدی که بند آمدشاعر:رامین جنتی...
ادامه مطلب
این شعر در واقعه نوعی جواب شعر نیما یوشیج است به نام آی آدم ها (به زبان و گویش لری بختیاری) نیما بگو کارت چنه با اینو که لب ساحلن من سینه ای ادمل سنگه کاکام دل کجه بی بگو بینوم کهشاعر:نجمه صادقی...
ادامه مطلب
در دل تاریکی شب غمی پنهان دارم این شب ها در آسمانم تو را کم دارم پرده نشین کوی و مژگان چشمان توام در دیار تنِ تشنهِ کویر هر شب می بارم سایه های خیالی حرف دارند برای گفتن بغضی که آه می شود درشاعر:مرتضی سنجری...
ادامه مطلب
دیگر نپرس چرا در این دیار چرا شب ، خواب شاهانه می بینیم؟ و روز، بردگی برای لقمه ای تکرار این جنون مدام چندین سال است ،برقرار در همین اداره ما باد که می آید یکی مدیر می شود یکی و چند مداح وشاعر:نصرالله شبانکاره...
ادامه مطلب
قاصدکِ پر پر شده ! گناه تو همراهی بهار بود و شادی اگر نمیرقصیدی ! اگر نمی خندیدی ! اگر سر از باغچه ی سکوتت بیرون نمیدادی ! اگر هوای تازه نمی خواستی .! اگر عاشق نمی شدی ،،! اگر مثل هزاران قاصدکشاعر:مهناز الله وردی میگونی...
ادامه مطلب
آئینه ها دق کرده اند از تکرارِ انعکاس نا امید و مایوس هستند گل هایِ یاس " شمع " دانی ها ، از همیشه هم تنها تر اند ! پروانه ها کمی سَر خورده اند ، اما بهتر اند ! " شمع " اگر چه می سوزاندشاعر:احسان پیرحیاتی...
ادامه مطلب
شعر :گوشه ی عشق ای زلیخا به عشق دویدن تا کی سر براهم جامه دریدن تا کی گر به هوای عشق سرمست شدی به گدایی رخِ زیبای بدیدن تاکی همه دانند راز درون دل ویار تو به نگاه قشنگت بنشستن تاکیشاعر:منوچهر فتیان پور (راد)...
ادامه مطلب
بیان فاجعه(مرگ پرندگان مهاجر) از زبان تالاب میانکاله ***** از کهن دوران در ایران زمین می درخشیدم، زهر سو چون نگین من میانکاله بدم، تالابِ جان در بهین دشت و مکان، مازندران بود من را نام، بینشاعر:علی اوسط حسینی...
ادامه مطلب
آرزوهایت را سکوت کن // نیازت را فریاد بزن // گوشهای شنوا دستهای کوتاه دارند // چشمهای پنجره شور است // لبخندت بر آیینه زیبا است // پرواز شهوت صیاد است // قفس پناهگاه آواز توست // حال دگر فصل فراموشی استشاعر:علی اصغر محمدی له بیدی...
ادامه مطلب